تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راهنماى دانشوران در ضبط نامها ، نسبها و نسبتها ( فارسي ) — صفحة 369

مساهمون:

ص٣٦٩
ثمانية قام الوجود بها فهل * ترى من محيص للورى من ثمانيه سرور و حزن و اجتماع و فرقة * و عسر و يسر ثمّ سقم و عافيه بهن انقضت اعمار اولاد آدم * فهل من رأى احوالهم متساويه
و در تهنيت عيد يكى از اميران گفته است :
عيد يمن مؤكد بامان * من تصاريف طارق الحدثان جعل اللّه عيد عامك هذا * خير عيد و ذاك خير التهانى ثم لا زلت من زمانك فى صف * و و من شرب صرفه فى امان آخذا ذمة من الدهر لا * تخفر معقودة باوفى ضمان نافذ الامر عالى القدر محمو * د المساعى مؤيّد السلطان
زمّانى : با كسر اوّل و تشديد ميم منسوب است به زمّان بن تيم اللّه بن ثعلبة بن عكاية بن صعب ابن بكر بن وائل پدر تيره‌اى در قبيلهء بكر بن وائل و محلّهء بنى زمّان در بصره منسوب است به فرزندان آن پدر و معمّر بن كلاب زمّانى صحابى كه مسيلمهء كذّاب را موعظه كرد و از راهى كه پيش گرفته بود او را نهى كرد به دو منسوب است . و بايد دانست كه زمّان نيز نام پدر تيره‌اى است در قبيلهء هوازن و زمّان با فتح اوّل و تشديد ميم پدر تيره‌اى است در قبيله مذحج .

زمخشرى :

منسوب است به زمخشر بر وزن سمنبر از قراى خوارزم و ابو القاسم محمود بن عمر ابن احمد زمخشرى خوارزمى در شمار اعاظم اديبان و مفسّران و معتزليان و نحويان و لغويان و صاحب كتاب الكشّاف در تفسير قرآن و كتاب الفائق در غريب حديث و كتاب نكت الاعراب فى غريب اعراب القرآن و كتاب اطواق الذهب در مواعظ و كتاب اساس البلاغة در لغت و كتاب القسطاس در عروض و كتاب ربيع الابرار فى الأدب و المحاضرات و كتاب اعجب العجب فى شرح لاميّة العرب و كتاب الانموذج در نحو و كتاب المفصل در نحو و كتاب شقايق النعمان در مناقب امام ابو حنيفه و غير اين‌ها . زمخشرى سال 467 در قريهء زمخشر از مادر زاد و به يكى از دو پايش آفتى رسيد كه از بريدن آن چاره نديد . گويند برف آن را فاسد كرد و دامغانى متكلّم گفت از زمخشرى سبب آن را پرسيدم گفت : « نتيجهء نفرين مادر است چه من در كودكى گنجشگى را گرفتم و پايش را به ريسمانى بستم و گنجشگ را آزاد كردم و به سوراخى رفت و من ريسمان را كشيدم چندان‌كه پايش جدا گرديد و مادرم آن را بديد و دلش بهم برآمد و گفت پايت بريده باد چونان كه پاى اين گنجشگ را بريدى و ازآن‌پس به بخارا رفتم و از ستور بيفتادم و پايم شكست و جرّاحان جز از بريدن آن چاره نديدند » . و از آن تاريخ با پاى چوبين راه رفت و در سفرى كه به مكّه رفت به بغداد رسيد و ابو السعادات هبة اللّه ابن شجرى مقدمش را تهنيت گفت و به اين شعر سخن را گشود :
كانت مساءلة الركبان تخبرنى * عن احمد بن دواد اطيب الخبر حتّى التقينا فلا و اللّه ما سمعت * اذنى باحسن مما قد رأى بصرى
و نيز اين بيت را خواند :