تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راهنماى دانشوران در ضبط نامها ، نسبها و نسبتها ( فارسي ) — صفحة 372

مساهمون:

ص٣٧٢
ابن عبد الحميد بن احمد زندخانى در شمار محدّثان و متوفّى در حدود پانصد بدان منسوب است .

زندوردى :

منسوب است به زندورد بر وزن شهرگرد و آن شهرى بوده است در نزديكى واسط كه پس از شهر شدن واسط به تدريج آبادانى خود را از دست داد و ويران گرديد و حسن بن حيدرة ابن عمر زندوردى در شمار فقيهان و محدّثان و از مشايخ حاكم و متوفّى 353 بدان منسوب است .

زندنى :

منسوب است به زندنه بر وزن دمدمه از قراى بخارا و از اين قريه است ابو جعفر محمّد ابن سعيد بن حاتم بن عطيّة بن عبد الرحمن بخارى زندنى در شمار محدّثان و متوفّى 320 .

زنده‌پيل :

به معنى پيل بزرگ چه زنده به معنى بزرگ نيز آمده است و اين سخن صاحب برهان قاطع است و نظر نگارنده در ذيل ترجمت آورده مىشود و آن لقب ابو نصر احمد بن ابى الحسن ابن محمّد بن جرير بن عبد اللّه بن ليث بن جرير ابن عبد اللّه بجلى است از مشاهير عرفا و از مشايخ و پير آن راه و در سال 441 در قريهء نامق از توابع جام از مادر زاد و در بيست و دوسالگى به كسوت تصوّف درآمد و مدّت هيجده سال در كوهى به عبادت پرداخت و ازآن‌پس به ارشاد خلق همّت گماشت و مردم بسيارى را به طريقت خود راه نمود و ازاين‌روى او را بزرگترين مشايخ اين فرقه شمارند و در سال 536 در سن 95 سالگى درگذشت و از اوست كتاب سراج السائرين و كتاب مفتاح النجاة و كتاب بحار الحقيقة و كتاب كنوز الحكمة و كتاب فتوح الروح و ديوان شعر و از نظم اوست :
خواستم شرح غم دل به قلم بنويسم * آتشى در قلم افتاد كه طومار بسوخت
* * *
غرّه مشو كه مركب مردان راه را * در سنگلاخ باديه پىها بريده‌اند نوميد هم مباش كه رندان باده‌نوش * ناگه به يك ترانه به منزل رسيده‌اند
* * *
چون تيشه مباش و جمله بر خود متراش * چون رنده ز كار خويش بىبهره مباش تعليم زارّه گير در عقل معاش * چيزى سوى خود ميكش و چيزى مىپاش
* * *
با درد بساز چون دواى تو منم * در كس منگر كه آشناى تو منم گر بر سر كوى عشق ما كشته شوى * شكرانه بده كه خون‌بهاى تو منم
* * *
تا يكسر موى از تو هستى باقى است * آيين دكان خودپرستى باقى است گفتى بت پندار شكستم ، رستم * آن بت كه ز پندارپرستى باقى است
نگارنده گويد كه : « زنده‌پيل محرّف زنده‌پير است و صوفيان راهنما ( مرشد ) را شيخ و پير راه گويند و زنده پير همان پير زنده است و پيران ديگر غير از خضر به دل زنده‌اند و خضر ، هم به جان و هم به تن زنده است و امّا ازچه‌روى او را زنده‌پيل كردند ندانستم » . « 1 »

زنكان :

بر وزن درمان معرّب است و ريشهء فارسى آن را ندانستم و آن نام پدر ابو سليمان
هامش
( 1 ) - زنده‌پيل ( زنده‌پير ) : لقب شيخ احمد جام نيز نوشته‌اند ( برهان قاطع : 2 / 1039 ) .