منهاجى است كه در خردسالى پيشهء زركشى داشت و سپس كتاب منهاج را حفظ كرد و او را منهاجى گفتند و براى فراگرفتن دانش به حلب و دمشق رفت و در مصر زيست و كتاب يقظة العجلان در اصول فقه و سلاسل الذهب در اصول و كتاب زهر العريش فى احكام الحشيش و كتاب تشنيف المسامع فى شرح جمع الجوامع و غير اينها پرداخت و در سال 745 درگذشت .
زركوب :
زركوب كسى را گويند كه پيشهاش آراستن چيزها به طلا باشد و آن لقب و هم تخلّص شيخ نجم الدّين تبريزى است در شمار عرفا و شعرا و از نظم اوست :
دشمن ما را سعادت يار باد * روز و شب با عزّ و نازش كار باد
هركه كافر خواند ما را گو بخوان * او ميان مؤمنان ديندار باد
هركه خارى مىنهد در راه ما * خار ما در راه او گلزار باد
هركه چاهى مىكند در راه ما * چاه ما در راه او هموار باد
هركه ملك و مال ما را حاسد است * ملك و مالش در جهان بسيار باد
هركه را مستىّ « زركوب » آرزو است * گو كه ما مستيم او هشيار باد
نيز اين رباعى :
تا طارم نه سپهر آراستهاند * تا باغ جهان طبع پيراستهاند
در خار فزودند و ز گل كاستهاند * چتوان كردن كه اينچنين خواستهاند
نيز اين قطعه :
منم زركوب و محصولم ز صنعت * بجز فريادى و بانگى نباشد
هميشه در ميان زر نشينم * و ليكن هرگزم دانگى نباشد
زرنجرى : منسوب است به زرنجر بر وزن سمنبر و آن از قراى بخارا است و ابو الفضل بكر ابن محمّد بن علىّ بن فضل زرنجرى بخارى در شمار فقيهان حنفى و مشهور به ابو حنيفهء اصغر و متوفّى 512 بدان منسوب است .
زرندى :
منسوب است به زرند بر وزن كمند و آن نام بلوكيست ميان ساوه و تهران و ابو عبد اللّه محمّد بن عبّاس بن احمد بن محمّد بن خالد بن يزيد زرندى در شمار نحويان و محدّثان بدان منسوب است . و نيز نام بلوكيست در كرمان و ندانستم جمال الدّين محمّد بن يوسف زرندى مدنى در شمار حفاظ حديث و صاحب كتاب درر السمطين فى فضائل المصطفى و المرتضى و البتول و السبطين و متوفّى هفتصد و پنجاه و چند به كدام يك منسوب است .
زرندى :
با زيادتى راى بىنقطه پيش از حرف آخر همان زرندى است كه تعريب ، يك « را » بر آن افزوده است و ابو عبد اللّه حسين بن محمّد ابن عبد اللّه زرندرى در شمار محدّثان و صوفيان و متوفّى 562 بدان منسوب است .
زرهونى :
منسوب است به زرهون « 1 » بر وزن كمخون و آن نام كوهى است در كشور
هامش
( 1 ) - زرهون : به زبان پهلوى نام حضرت ابراهيم عليه السّلام است ( برهان قاطع : 2 / 1019 ) .