تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راهنماى دانشوران در ضبط نامها ، نسبها و نسبتها ( فارسي ) — صفحة 330

مساهمون:

ص٣٣٠
يبل ما فى زهرتيه بريقه * و يحكى البكاء عمدا كما ابتسم الزهر و يوهم ان الدمع بل جفونه * و هل عصرت يوما من النرجس الخمر
و در سال 572 در شهر مالقه درگذشت . و از جمله : رصافهء شام و آن را هشام بن عبد الملك در طرف غربى رقّه ساخت از اين نظر كه در تابستان به آنجا رود و كمتر از آبهاى حوضهاى ساروجين بنوشد و اين كار را در هنگامى كه طاعون به شام افتاد كرد و شايد چنان پنداشت كه آبهاى چشمه‌سارها از آبهاى حوضهاى ساروج‌دار ، گواراتر است و مرض طاعون از آن دور تر و از اين رصافه است ابو منيع عبيد اللّه بن ابى زياد رصافى دمشقى در شمار محدّثان . و از جمله : رصافهء بصره كه قريه‌اى است نزديك بصره و از آن قريه است ابو القاسم حسن بن علىّ بن ابراهيم رصافى بصرى در شمار مقرئان و از جمله : رصافهء واسط و آن قريه‌اى است در ده فرسنگى واسط عراق و حسن ابن عبد المجيد رصافى واسطى در شمار محدّثان ازآنجاست . و از جمله : رصافهء نيشابور كه نام مزرعه‌اى بوده است در كنار آن . و از جمله : رصافهء حجاز و رصافهء كوفه و رصافهء شهر انبار از بناهاى ابو العبّاس سفّاح .

رضوان :

بر وزن دهقان به معنى خشنود شدن نام پدر ابو الحسن علىّ بن رضوان بن علىّ بن جعفر مصرى است كه فرزند به ابن رضوان شهره است در شمار مشاهير طبيبان و منجّمان و صاحب بيش از يك‌صد جلد تصنيف و تأليف در طبّ و نجوم و از اين رهگذر خدمتى بسزا به جهان دانش كرد امّا از طرف ديگر بر فاضلان معاصر تاخت برد و به جد كوشيد كه سخن ديگران را نپذيرد و به خود گويندگان برگرداند و اين كار را بيشتر با ابو الحسن مختار بن حسن بن عبدون طبيب مشهور بغدادى كرد كه به ابن بطلان معروف بود و از كتابهايى كه بر ردّ و يا نكوهش او پرداخت اندازهء رشكش بر وى دانسته گردد ، مانند : كتاب ان ما جهله ابن بطلان يقين و حكمة و ان ما علمه غلط و سفسطه ( يعنى ابن بطلان آن را كه ندانست حكمت و يقين است و آن را كه دانست نادرست و ياوه است ) . و مانند : كتاب ان ابن بطلان لا يعلم كلام نفسه فضلا عن كلام غيره ( يعنى ابن بطلان سخن خود را نفهميد ، چه جاى سخن ديگران ) و كتاب التنبيه على ما فى كتب ابن بطلان من الهذيان ؛ ( يعنى خواهم آگاهت كنم كه در كتابهاى ابن بطلان چه سخنان بىانديشه و بىپايه است چونان هذيان ) و ابن بطلان نيز به معارضه برخاست و كتاب وقعة الاطبّاء ( درافتادن طبيبان ) را بپرداخت و در اين كتاب ابن رضوان را تمساح الجنّ ( نهنگ پنهان ) لقب داد و به مناسبت فزونى كه در فنّ ادب داشت ، در اين كتاب ابن رضوان را به باد نكوهش گرفت و به نظم و نثر هجوش كرد و از نظم اوست در هجو ابن رضوان :
فلما تبدى للقوابل وجهه * نكصن على اعقابهن من الندم و قلن و اخفين الكلام تسترا * الا ليتنا كنا تركناه فى الرحم
و به آن دو بيت زشتى رخسار او را نكوهيده و گفته است : « وقتى زايشگران رخسار او را ديدند از پشيمانى به عقب برگشتند و با پوشيدگى سخن كردند كه كاش او را در زهدان گذاشتيم و از رحمش بيرون نياورديم » . و ابن رضوان كتابى در عذر از زشتى