رستنى :
منسوب است به رستن بر وزن بستن و آن قريهاى است ميان حمات و حمص كه رو به ويرانى نهاد و ابو عيسى حمزة بن سليم عنبسى رستنى در شمار محدّثان بدان منسوب است .
رسته :
با ضمّ اوّل بر وزن شسته فارسى است و در صورتى كه به معنى روييده باشد عربان هيچ تصرّفى در آن نكردهاند امّا چنين به نظر رسد كه معرّب رسته بر وزن بسته باشد به معنى رهاشده و نجاتيافته و آن نام رستة بن ابى الأبيض اصفهانى است در طبقهء شاعران و در شعر سبك بشّار بن برد را پسنديد و از آن پيروى كرد و با آنكه از زيور چشم بىبهره بود به طرف بغداد كوچيد و خود را به زبيده همسر هارون الرشيد رسانيد امّا زشتى منظرش او را از نظر زبيده دور كرد و گفت : « شنيدن نامت به از ديدنت بود » . گفت : « مرد جز به زبان و خامهاش نيست » . و اشعار خود را بر او خواند و جايزت خود را بستد و بيرون رفت و از نظم اوست :
قد مات كلّ نبيل * و مات كلّ نبيه
و مات كلّ اديب * و فاضل و فقيه
لا يوحشنك طريق * كلّ الخلائق فيه
و در سال 175 درگذشت . و ابن رسته كنيت مشهور ابو على احمد بن عمر اصفهانى است از علماى قرن سوّم هجرى و صاحب كتاب الاعلاق النفيسة و چنين به نظر رسد كه به رستهء شاعر پيوند رساند .
رسعنى :
با فتح اوّل و سكون دوّم و فتح سوّم منسوب است به رأس عين از قراى جزيره ميان حرّان و نصيبين و ابو الفضل جعفر بن محمّد بن فضل رسعنى در شمار محدّثان بدان منسوب است .
رشاطى :
با ضمّ اوّل لقب ابو محمّد عبد اللّه ابن علىّ بن عبد اللّه بن خلف بن احمد بن عمر لخمى رشاطى اندلسى است در شمار محدّثان و مورّخان و صاحب كتاب اقتباس الأنوار و التماس الازهار فى انساب الصحابة و رواة الاخبار و متوفّى 542 . ابن خلّكان در ذيل ترجمت رشاطى نوشت كه : « رشاطى نه منسوب است به قبيله و نه به شهر بلكه رشاطى خود در كتابش نوشت كه نياى او خال بزرگى در بدن داشت و خدمتكارى كه از مردم غير عرب بود هروقت با او بازى كرد به او رشاطه گفت و آن لفظ بر او ماند و هم به رشاطى مشهور گرديد » .
رشد :
بر وزن دهن به معنى به ره شدن از اعلام است و نام رشد بن زيد جعفى كوفى است در شمار محدّثان خاصّه و رشد بر وزن پشت به معنى به ره ضدّ « غىّ » به معنى بىره . نيز از اعلام است و ابن رشد كنيت مشهور ابو الوليد محمّد بن احمد بن محمّد بن رشد اندلسى است از اعاظم فلاسفهء قرن ششم و نيز در طبقهء فقيهان و طبيبان و محدّثان و صاحب كتاب التحصيل و كتاب نهاية المجتهد و كتاب منهاج الادلّة و كتاب التلخيص و كتاب كلّيّات در طبّ و شرح كتاب نفس ارسطو و شرح كتاب الحيوان و كتاب تهافت التهافت و اين كتاب ردّ بر تهافت الفلاسفهء غزّالى است و در آن كتاب بر غزّالى تاختن برده و در پايان گفته است : « بدون ترديد غزّالى چونان كه راه فلسفه را درست نيافت و در آن به خطا رفت ، راه شريعت را نيز دگرگون رفت و راه درست آن را نيافت و هرگاه پاى