تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راهنماى دانشوران در ضبط نامها ، نسبها و نسبتها ( فارسي ) — صفحة 320

مساهمون:

ص٣٢٠
اين طلبيدم كه شعرى را كه خاطرم به آن شاد است و گويندهء آن را ندانم بگويى و شعر اين است :
و دعوا بالصبوح يوما فجاءت * قنية فى يمينها ابريق » .
گفت : « از عدىّ بن زيد عبادى است و آن شعر از جمله قصيدتى است » . گفت : بخوان و خواند :
بكر العاذلون فى وضح الصبح * يقولون لى الا تستفيق و يلومون فيك يا ابنة عبد اللّه * و القلب عندكم موهوق لست ادرى إذا كثر و العذل فيها * أ عدو يلومنى ام صديق زانها حسنها و فرع عميم * و اثيث صلت الجبين انيق و ثنا يا مفلجات عذاب * لا قصار ترى و لا هن روق و دعوا بالصبوح يوما فجاءت * قينة فى يمينها ابريق قدمته على عقار كعين الد * يك صفى سلافها الراووق مرة قبل مزجها فاذا ما * مزجت لذ طعمها من يذوق و طفا فوقها فقاقيع كالد * ر صغار يثيرها التصفيق ثمّ كان المزاج ماء سحاب * لا صرى آجن و لا مطروق
و داستان اين اشعار و حماد راويه دراز است و كوتاه آن را آوردم امّا از آوردن اشعار آن ازبس بلند و دلپذير است نتوانستم بگذرم . بارى حماد راويه چنان است كه نوشتم و تنها چيزى كه بر حماد راويه توان خرده گرفت قدرت اوست بر نظم شعر و وسعت اطّلاع اوست بر مواد لغات عرب از اين روى قصايد و قطعات نظم كرد و به شاعران نسبت داد ، از جمله : قصايد سبعه معلّقه است كه ابو جعفر احمد بن محمّد نحاس از اعاظم علماى ادب و متوفّى 337 گفت كه : « حماد خود آنها را فراهم كرد و درست نيست كه آن قصايد بر كعبه آويخته بوده است » . بارى اخبار حماد بسيار است و در سال 155 درگذشت و ابن كناسه شاعر او را به اين اشعار مرثيت گفت :
لو كان ينجى من الردى حذر * نجاك مما اصابك الحذر يرحمك اللّه من اخى ثقة * لم يك فى صفو وده كدر فهكذا يفسد الزمان و يفنى * العلم فيه و يدرس الخبر
راهبون : ضبط و معنى آن در ذيل دست‌ميسانى گذشت .

راهويه :

مركّب است از دو كلمهء راه و ويه كلمهء اعجاب به معنى چه شگفت راهى و تعريب فقط در حركت اعرابى آن راه يافته و آن را مفتوح كرده است و آن نام نياى ابو يعقوب اسحاق بن ابراهيم ابن مخلّد مروزى نيشابورى است معروف به ابن راهويه از اعيان فقيهان و محدّثان و معاصر با محمّد ابن ادريس شافعى و احمد بن حنبل او را به اين جمله ستود : « ابن راهويه يكى از امامان مسلمين است و از جسر بغداد فقيه‌تر از اسحاق نگذشت و خود گفت من هفتاد هزار حديث به خاطر سپردم و با يك‌صد هزار حديث سخن كنم و هيچ خبرى نشنيدم جز آنكه آن را حفظ كردم و هيچ‌چيز را به خاطر