تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راهنماى دانشوران در ضبط نامها ، نسبها و نسبتها ( فارسي ) — صفحة 319

مساهمون:

ص٣١٩
او را بلندتر كردند و ابن راوندى نيز پا را بالاتر گذاشت و گستاخانه به اظهارنظر پرداخت تا جايى كه اگر يهوديان نيز سخنى پايه‌دار داشتند از آن طرفدارى كرد و مسلمانان اگر سخنى بىپايه گفتند بر ضدّ آن كتاب نوشت و دامنهء الحاد او كشيده‌تر و شهرت زندقه‌اش بيشتر شد . آنگاه كه سال 245 فرارسيد و ابن راوندى درگذشت و كتابهايش نيز از ميان رفت . و از جمله : نجم الدّين محمّد بن علىّ بن سليمان راوندى در شمار اديبان و شاعران و صاحب كتاب راحة الصدور در تاريخ سلجوقيان كه در سال 599 از تأليف آن فراغت يافت . نجم الدّين در راوند از مادر زاد و پس از طىّ مراحل ابتدايى عمر به دربار طغرل بن ارسلان سلجوقى پيوست و از مخصوصان سليمان شاه بن قلج ارسلان سلجوقى گرديد و پس از انقراض سلجوقيان به روم رفت و به سلطان غياث الدّين ابو الفتح كيخسرو بن قلج ارسلان نزديك شد و به تقرّب او سرافراز گشت . و از جمله : عزّ الدّين علىّ بن فضل اللّه راوندى فرزند ضياء الدّين ابو الرضا كه ترجمتش گذشت در شمار افاضل اعلام فقيهان و صاحب كتاب طراز المذهب فى ابراز المذهب در تفسير قرآن و كتاب مجمع اللطائف و منبع الطرائف و كتاب نثر اللئالى لفخر المعالى و كتاب غمائم الهموم و كتاب غنية المستغنى و منية المتمنى و كتاب مزن الحزن و غير اين‌ها .

راونى :

منسوب است به راون بر وزن هاون از قراى طخارستان شرقى بلخ و عبد السلام راونى در شمار فقيهان و قاضيان و محدّثان بدان منسوب است .

راونسرى :

منسوب است به راونسر بر وزن آهنگر از قراى ارغيان از توابع نيشابور و ابو العبّاس عمر بن عبد اللّه بن احمد راونسرى ارغيانى در شمار فقيهان و محدّثان و متوفّى 534 بدان منسوب است .

راويه :

بر وزن باديه كسى را گويند كه بسيار روايت كند و تاى آخر آن نشان تأنيث نيست بلكه نشان مبالغت است و جايى كه خواهند فزونى وصف را بنمايند آن را به آخر كلمه بچسبانند و آن لقب جمعى است ، از جمله : حماد بن ميسرة بن مبارك ابن عبيد ديلمى معروف به حماد راويه سرچشمهء اخبار و اشعار و انساب و لغات و ايّام عرب و در اين فنون آيتى بود و خلفاى اميّه براى همان مايهء دانشى كه داشت او را نزديك گرفتند و وليد بن يزيد روزى به او گفت : « ازچه‌روى تو را راويه گويند ؟ » . گفت : « ازاين‌روى كه من از هر شاعرى كه او را شناسى و يا نام و وصفش را شنيدى شعر روايت كنم و از بسيارى از شاعران كه نه ايشان را شناسى و نه نامشان را شنيدى شعر روايت كنم و اشعار كهن و نو را از يكديگر جدا كنم » . وليد گفت : « اين دانش بزرگ اكنون برگو كه چه مقدار شعر به خاطر دارى ؟ » . گفت : « بسيار امّا برابر هر حرفى از حروف هجا يك‌صد قصيدهء بزرگ خوانم آن هم از شاعران جاهلى نه از شعراى اسلامى » . وليد گفت : « تو را اكنون بيازمايم و بخوان » . حماد به خواندن شعر شروع كرد و آن‌قدر خواند تا وليد ملول گرديد ، آنگاه كسى را بر او گماشت كه بقيّت قصايد را بر او خواند و دو هزار و نهصد قصيدت طولانى خواند و وليد او را صدهزار درهم جايزت داد و هشام بن عبد الملك او را از كوفه طلبيد و گفت : « تو را براى