و ازآنروى او را ذو العينين گفتند و در سال 23 درگذشت . و يكى از فرزندانش بر عمر بن عبد العزيز درآمد ، عمر پرسيد كه اين مرد كيست ؟ خود گفت :
انا ابن الذى سالت على العين خده * فردت به كف المصطفى احسن الرد
فعادت كما كانت لاول مرّة * فيا حسن ما عين و يا حسن مارد
عمر اين شعر خواند :
تلك المكارم لا قعبان من لبن * شيبا بماء فعادا بعد ابوالا
ذو الغصّة : غصّه بر وزن جبّه به معنى اندوهى كه راه گلو را گيرد و آن لقب حصين بن يزيد حارثى صحابى است كه در گلويش چيزى شبيه به چينهدان بود و نتوانست سخن را آشكار گويد و با اين وصف يكصد سال عمر كرد .
ذو الفقار :
فقار با فتح اوّل بر وزن قرار جمع فقاره بر وزن شراره به معنى مهرههاى پشت و آن نام شمشير امام علىّ بن ابى طالب عليهما السّلام است از آن روى كه مهرههايى داشت شبيه به مهرههاى استخوان پشت و اين شمشير عاص بن منيه بود كه در روز بدر كشته شد و به پيغمبر رسيد و پيغمبر صلى اللّه عليه و آله آن را به على عليه السّلام داد . و نيز ذو الفقار لقب مشعر بن عمرو همدانى است و نام چند تن از علماى اماميّه ، از جمله : سيّد عماد الدّين ابو الصمصام ذو الفقار بن محمّد حسينى از مشايخ ابن شهرآشوب و در شمار فاضلان و محدّثان .
ذو القرنين :
قرنين تثنيهء قرن است بر وزن وزن و در چندين معنى به كار رفته است : شاخ ، گيسو ، كوه خرد ، يكصد سال ، روزگار . و ذو القرنين لقب اسكندر مقدونى است ازآنرو كه شرق و غرب را كه به منزلت دو شاخ زميناند گرفت و يا ازآنرو كه بر دو طرف سرش دو دسته موى تافته بود و به اين اعتبار نيز لقب منذر بن ماء السماء است كه دو دسته موى از دو سوى سرش آويخته بود . و نيز لقب امام علىّ بن ابى طالب عليهما السّلام است از روى حديثى كه از پيغمبر صلى اللّه عليه و آله آرند كه گفت : « يا على ! تو را در بهشت خانه - و در نقل ديگر گنجى - است و تو صاحب دو قرن بهشتى ؛ يعنى دو طرف آن » .
ذو القلبين :
قلبين تثنيهء قلب به معنى دل و ذو القلبين ( صاحب دو دل ) لقب جميل بن معمّر بن حبيب قرشى جمحى صحابى است كه هيچ رازى را گويند نتوانست در دل نگاه دارد و در سال فتح مكّه حالى كه پير سالخورده بود اسلام آورد .
ذو القلمين :
صاحب دو قلم لقب ديگر فضل ابن سهل سرخسى ملقّب به ذو الرئاستين است .
ذو الكفايتين :
به معنى صاحب دو كفايت كفايت شمشير و كفايت خامه و آن لقب ابو الفتح علىّ بن محمّد بن حسين بن عميد قمّى است كه پس از پدر ، وزير ركن الدولهء ديلمى شد و پس از ركن الدوله وزير فرزندش مؤيّد الدوله و با آنكه بيست و دو سال داشت كه به وزارت ركن الدوله رسيد از عهدهء كار برآمد و ذو الكفايتين لقب گرفت تا آنگاه كه عضد الدوله از او برنجيد و به برادرش مؤيّد الدوله نوشت كه او را به زندان افكند و اموالش را بستاند و مؤيّد الدوله او را مصادره كرد و در زندانش افكند و كسى را كه شكنجهاش كند بر او گماشت و شكنجهگر نخست چشمش را كور كرد و سپس موى ريشش را بكند و آنگاه بينىاش