فوا ضيعة الشعر الذى لج فانقضى * بمىّ و ان لم املك ضلال فؤاديا
و ذو الرمّه در سال 117 درگذشت .
ذو الرئاستين :
( صاحب دو سرورى ) و آن لقب فضل بن سهل سرخسى وزير مأمون است كه در آغاز ، كيش مجوس داشت و به وفور حكمت و فطنت موصوف بود و در علم فلسفه و نجوم مهارتى بسزا داشت و بر دست مأمون مسلمانى گرفت و سپس در زندگى سياسى درآمد و چندى نگذشت كه به وزارت مأمون رسيد و هم سپهسالار و امير لشكر گرديد و ازاينروى كه دو منصب را دريافت او را ذو الرئاستين گفتند و هنگامى كه مأمون آهنگ رفتن بغداد را داشت و به سرخس رسيد فضل بن سهل به حمّام رفت و غالب بن اسود مسعودى و قسطنطين رومى و فرّخ ديلمى و موفّق صقلبى با شمشيرهاى كشيده گرداگردش را گرفتند و او را كشتند و سپس گريختند و مأمون ايشان را دستگير كرد و به قتل رسانيد و سرهايشان را نزد حسن بن سهل فرستاد امّا مادر فضل آرام نگرفت و از گريستن بازنايستاد ، مأمون به دلارامىاش كوشيد كه من به جاى فضل فرزند توأم . مادر فضل گفت : « چسان بر فرزندى نگريم كه امير المؤمنين خود را به جاى وى فرزند من شمرد » . و اين قضيّه در سال 202 اتّفاق افتاد و پس از ذو الرئاستين برادرش حسن بن سهل به وزارت رسيد و پيوسته بر سر كار بود تا سال 236 درگذشت و از وقايع مهمّ اين دوره ازدواج تاريخى مأمون است با بوران دختر حسن بن سهل به شرحى كه مورّخان آن را نوشتهاند .
ذو الشمالين :
شمالين تثنيهء شمال بر وزن كنار به معنى دست چپ و ذو الشمالين ( صاحب دو دست چپ ) لقب عمير بن عبد عمرو صحابى است كه با دو دست كار كرد و هم با دو دست كارزار كرد و در جنگ بدر كشته گرديد و بعضى نام او را حارث ابن عبد عمرو نوشتهاند .
ذو الشهادتين :
( صاحب دو گواه ) و آن لقب خزيمة بن ثابت بن عمارة اوسى خطمى صحابى است و پيغمبر صلى اللّه عليه و آله او را ذو الشهادتين لقب داد و شهادتش را به جاى دو شاهد گرفت و در جنگ صفّين سال 37 پس از عمار بن ياسر كشته گرديد .
ذو ظليم :
ظليم بر وزن زبير به معنى صاحب ستمك و آن لقب حوشب تابعى است كه با عشيرهء خود در جنگ صفّين در ميان سپاه معاويه بود و كشته گرديد و ابن عبد البرّ او را در شمار صحابه آورده امّا درست اين است كه تابعى است نه صحابى .
ذو العنق :
عنق بر وزن شتر به معنى گردن لقب يزيد بن عامر ليثى و خويلد بن عامر بن هلال كلبى و سه ديگر شاعر جذامى است و ايشان را از جهت سطبرى گردن صاحب گردن ( ذو العنق ) گفتند .
ذو العينين :
( صاحب دو چشم ) و آن لقب قتادة ابن نعمان بن زيد انصارى صحابى است كه گويند در جنگ احد يكى از دو چشمانش آسيبى ديد چندانكه بر گونهاش افتاد و نزد پيغمبر رفت و گفت :
« در خانه زنى زيبا و جوان دارم كه مرا خواهد و منش خواهم و از آن ترسم كه اگر چشمم آسيب ببيند خاطرش از علاقهاى كه با من داشت بگردد » .
پيغمبر صلى اللّه عليه و آله چشمش را بر جايش نهاد چونان كه بود