حسين بن علىّ بن ابى طالب است در شمار محدّثان و پارسايان كه در شام سال 116 از مادر زاد و امام صادق عليه السّلام او را به فرزندى گرفت و در كنار خود بپرورانيد و امّ كلثوم دختر محمّد بن عبد اللّه بن علىّ ابن حسين بن علىّ بن ابى طالب عليهم السّلام ( كه زنى صاحب جمال و ثروتمند بود ) به زنى به او داد و از اين رهگذر به ثروت و مكنت رسيد . و او را ذو الدمعه ازاينروى گفتند كه در پايان شب و هنگام تهجّد گريست و در سال 135 و يا 140 درگذشت . و از دودمان اوست بهاء الدّين نيلى در شمار فقيهان و شاعران و عالمان و در نيلى بيايد . و نيز بهاء الشرف نجم الدّين ابو الحسن محمّد بن حسن بن احمد كه نامش در اوّل صحيفهء كامله مسطور است و جمعى از اعلام مانند عميد الرؤسا و شيخ علىّ بن سكون و شيخ محمّد بن مشهدى از او حديث كردهاند . و نيز ابو البركات عمر بن ابراهيم بن محمّد بن محمّد بن احمد بن علىّ بن حسين ذو الدمعه در شمار پيشوايان ادب و فقه و حديث و متوفّى 539 . و نيز ابو الحسين يحيى بن عمر بن يحيى بن حسين ذو الدمعه كه در روزگار خلافت المستعين عبّاسى در كوفه بشوريد و مردم را به خود خواند و جمعى از مردم كوفه و جمعى از اعراب بياباننشين دست بيعت به او فرا دادند و جنبش كرد و بيت المال ( خزانه ) كوفه را تصرّف كرد و آن را ميان يارانش بپراكند و زندانيان را آزاد كرد و عامل خليفه را از كوفه براند و مردمش بيشتر شدند تا آنگاه كه محمّد بن عبد اللّه ابن طاهر امير بغداد لشكرى براى سركوبى او فرستاد و در قريهء شاهى نزديك كوفه جنگ ميان دو لشكر درگرفت و لشكر خليفه فيروز گرديد و سپاه ابو الحسين شكست خورد و پس از فرونشستن گرد و غبار ابو الحسين را كشته ديدند و اين قضيّه در حدود سال 250 اتّفاق افتاد . ابو الفرج در مقاتل الطالبين نوشت كه با ابو الحسين يحيى جمعى از افاضل و بلندنامان كوفه بيرون تاختند و در مراثى وى شعرا قصايد بسيار نظم كردند و چنان اتّفاق افتاد كه در عصر شهادت او تنى چند از شاعران نيكوپرداز ( كه بر عقيدت خروج زيستند ) در ميان بودند ، از جمله : ابن رومى شاعر شهير كه او را به قصيدتى غرّا مرثيت گفت و اين مرثيت از قصايد برگزيدهء اوست و اين ابيات از آن است :
امامك فانظر اى نهجيك تنهج * طريقان شتى مستقيم و اعوج
ا فى كلّ يوم للنبى محمّد * قتيل زكى بالدماء مضرج
تبيعون فيه الدّين شر ائمة * فلله دين اللّه قد كان يمزج
بنو المصطفى كم يأكل الناس شلوكم * لبلواكم عما قليل مفرج
اما فيهم راع لحق نبيه * و لا خائف من ربه يتحرج
لقد عمهوا ما أنزل اللّه فيكم * كان كتاب اللّه فيهم مجمع
ابعد المكنى بالحسين شهيدكم * تضىء مصابيح السماء فتسرج
لنا و علينا لا عليه و لا له * تسجسج اسراب الدموع و تنشج
و آن قصيده يكصد و ده بيت است و تمامت ابيات آن بلند افتاده است . و محمّد بن حسين بن سميدع گفت : « عمّم مرا گفت كه از يحيى بن عمر پارساتر نديدم و منش گفتم : اگر تنگدستى تو را بر خروج واداشته است اينك هزار دينار از من بستان و بدانكه جز آن ندارم و از اين راهى كه