تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راهنماى دانشوران در ضبط نامها ، نسبها و نسبتها ( فارسي ) — صفحة 300

مساهمون:

ص٣٠٠
ثابت انصارى است كه ترجمتش در حسّان گذشت و ندانستم ذو الاكلة او را ازچه‌روى گفتند .

ذو البجادين :

بجاد بر وزن كنار به معنى جامه‌اى است خطدار و ذو البجادين لقب عبد اللّه بن عبد نهم صحابى است در شمار صحابهء پرهيزگار و فاضل و قرآن‌خوان و در غزوهء تبوك كشته گرديد . و او را ذو البجادين ازاين‌روى گفتند كه وقتى خواست به شرف حضور پيغمبر صلى اللّه عليه و آله رسد مادرش جامهء مخطّطى را كه بجاد گفتند دونيم كرد و عبد اللّه نيمى از آن را لنگ كرد و به كمر بست و نيمى را بر پشت افكند و ذو البجادين لقب يافت .

ذو الثديه :

ثدّيه با ضمّ و تشديد دال بىنقطه و فتح يا و در آخر هاء مصغّر ثدى به معنى پستان و ذو الثديه به معنى صاحب پستانك لقب حرقوس بن زهير سرلشكر خوارج است كه از امير المؤمنين عليه السّلام روى برگردانيدند و سپس با او بجنگيدند و در جنگ نهروان شكست خوردند و داستانش دراز است . و او را ذو الثّديه ازاين‌روى گفتند كه در سينه ، پستانى چونان پستان زنان داشت و بعضى پستان او را بر شانه‌اش نوشته‌اند و امير المؤمنين عليه السّلام وقتى كشتگان خوارج را نگريست و به ذو الثديه رسيد گفت : « با پيغمبر صلى اللّه عليه و آله بودم حالى كه ميان ما غنيمتى را قسمت كرد و همين ذو الثديه آمد و گفت : يا محمّد دادگرى كن و سوگند به خدا كه امروز به عدل رفتار نكردى ! ! گفت مادرت به سوگت نشيند اگر من به عدل كار نكنم چه كس به عدل كار كند ؟ عمر گفت : آيا چنين مرد گستاخى را نكشم ؟ گفت : بگذارش چه [ چون ] كسى هست كه او را بكشد » .

ذو الجوشن :

جوشن بر وزن روغن به معنى زره . نيز به معنى سينه و ذو الجوشن لقب شرحبيل ابن قرط بن اعور ضبابى است پدر شمر سركردهء پيادگان سپاه عمر بن سعد در كربلا . و او را ذو الجوشن صاحب زره ازاين‌روى گفتند كه در سينه برآمدگى داشت و او را به زره مانند كردند و يا آنكه كسى او را زرهى داد و يا آنكه اوّل كسى بود از عرب كه جوشن دربر كرد و هر سه سخن را دربارهء لقب او نوشته‌اند .

ذو الحمار :

حمار بر وزن كنار به معنى خر و ذو الحمار به معنى صاحب خر لقب اسود عنسى است كه در صنعاى يمن دعوى پيغمبرى كرد و جمعى به او گرويدند و بر آن اثر ، عمّال پيغمبر را از يمن بيرون كرد و شهر بن باذان عامل صنعا را كشت و زنش را تصرّف كرد و آوازه‌اش پيچيد تا آنگاه كه فيروز ديلمى او را با كمك زنش در بسترش كشت و پيروانش از او جدا گشتند . و او را ذو الحمار از اين روى گفتند كه خرى سياه داشت و گويند : « خر را چنان پرورده بود كه وقتى او را گفت : پروردگارت را سجده كن به خاك افتاد و وقتى او را گفت : زانو بر زمين نه زانو بر زمين نهاد » .

ذو الخمار :

خمار بر وزن نگار به معنى معجر زنان و آن لقب عوف بن ربيع است كه در جنگ ، معجر بر سر افكند و با يلان درآويخت و بسيارى را شمشير و نيزه زد و چون از مجروحان پرسيدند چه كس تو را زخم زد گفت : ذو الخمار آن‌كس كه معجر بر سر داشت و اين لقب بر او ماند .

ذو الدمعه :

دمعه بر وزن شحنه به معنى صاحب اشك لقب حسين بن زيد بن علىّ بن
راهنماى دانشوران در ضبط نامها ، نسبها و نسبتها ( فارسي ) — صفحة 300 | سيد على اكبر برقعى قمى