تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راهنماى دانشوران در ضبط نامها ، نسبها و نسبتها ( فارسي ) — صفحة 277

مساهمون:

ص٢٧٧
نيشابور زيست و سپس به هرات رفت و به كار وعظ و اندرز پرداخت و در مدرسهء سلطانيّه هرات مردم را پند داد و از اوست : كتاب روضة الاحباب فى سيرة النبى و الآل و الاصحاب و كتاب تحفة الاحباء فى مناقب آل عبا و كتاب رياض السير و در سال 926 درگذشت .

دعامه :

بر وزن نشانه به معنى ستون . نام دعامة ابن عزيز سدوسى صحابى است و ابو دعامه كنيت علىّ بن بريد قيسى است در شمار اديبان .

دعبل :

با كسر و سكون بر وزن كشمش به معنى ناقهء توانا . نيز بيضهء غوك . نام ابو على دعبل بن علىّ ابن رزين خزاعى است در طبقهء شعراى توانا و در شمار ستايشگران اهل بيت عليهم السّلام و قصيدهء تائيّهء او در درجهء اوّل از مدايح اهل بيت عليهم السّلام است و در آن قصيده گفته است :
مدارس آيات خلت من تلاوة * و منزل وحى مقفر العرصات . . . قفا نسأل الدار التى خف اهلها * متى عهدها بالصوم و الصلوات . . . و ان فخروا يوما أتوا بمحمد * و جبريل و الفرقان ذى السورات . . . ارى فيئهم فى غيرهم متقسما * و ايديهم من فيئهم صفرات . . . إذا وتروا مدوا الى واتريهم * اكفا عن الاوتار منقبضات . . .
و اين قصيده را بر امام علىّ بن موسى الرضا عليهما السّلام خواند و ده‌هزار درهم و يك طاقه برد جايزت بستد . و از سخنان دعبل است كه : « مردم هر دروغ‌گويى را نكوهند جز شاعر را تا جايى كه هر اندازه دروغگويى را بيشتر كند فزون‌تر او را ستايند و با زبان اكتفا نكنند و به دروغ بر آن سوگند ياد كنند و گويند احسنت و اللّه ؛ يعنى سوگند به خدا كه نيكو گفتى » . و نظامى همان مضمون را گرفته و در نصيحت فرزندش گفته است :
در شعر مپيچ و در فن او * چون اكذب اوست احسن او
دعبل عمرى طولانى كرد و خلفا و وزرا و اشراف را به شعر نكوهيد و خود گفت : « من پنجاه سال است كه چوبهء دارم را بر دوش كشم و تاكنون كسى حلقم را بر آن نياويخته است » . و از محاسن شعر اوست :
اين الشباب و أية سلكا * لا اين يطلب ضل بل هلكا لا تعجبى يا سلم من رجل * ضحك المشيب برأسه فبكا
و نيز :
خليلى ما ذا ارتجى من غدا مرئى * طوى الكشح عنى اليوم و هو مكين و ان امرأ قد ضن منه بمنطق * يسدّ به فقر امرئ لضنين
و دعبل كتابى در طبقات شعرا پرداخت و ديوان شعر و در سال 246 درگذشت و ابو تمّام طائى پيش از او درگذشت و بحترى در مرثيت هر دو گفت :
قد زاد فى كلفى و اوقد لوعتى * مثوى حبيب يوم مات و دعبل
دعثور : بر وزن پرشور به معنى گروه چهارپايان . نيز حوضى كه بنيان آن شكسته و فروريخته باشد و آن نام دعثور بن حارث غطفانى صحابى است .

دعلجى :

منسوب است به دعلج بر وزن جعفر و آن بنا بر ضبط نجاشى نام موضعى است در بغداد و آن را دعالجه گويند و ابو محمّد عبد اللّه بن محمّد