تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راهنماى دانشوران در ضبط نامها ، نسبها و نسبتها ( فارسي ) — صفحة 275

مساهمون:

ص٢٧٥
و اجفان من الدر استفادت * ضياء مثله لا يستفاد على قضب الزبرجد فى ذراها * لا عين من يلاحظها مراد
ابن شهرآشوب وى را از شعراى اهل بيت [ عليهم السّلام ] بنام آورده و اشعارى كه دليل بر امامى بودن اوست نقل كرده است .

دريدى :

با ضبط پيش منسوب است به ابن دريد و آن پيوند ابو الحسن علىّ بن احمد فارسى دريدى است كه ورّاق ابن دريد بود و كتب او را انتساخ كرد و كتب ابن دريد برحسب وصيّتش پس از مرگش به او رسيد بنابراين دريدى جز پيوند دوستانه و ورّاقانه با ابن دريد نداشت و همان پيوند هم او را دريدى كرد .

دزقى :

منسوب است به دزق بر وزن سپر و آن نام چندين قريه است ، از جمله : قريهء مروالرود و از اين قريه است ابو المعالى حسن بن محمّد ابن ابى جعفر دزقى بلخى در شمار فقيهان و قاضيان و متوفّى 548 .

دستجردى :

منسوب است به دستجرد و آن نام قريه‌هاى بسيارى است كه در عراق عجم و فارس و خراسان و ماوراءالنهر افتاده‌اند و همه را دستجرد ( دستگرد ) گويند و در نسبت بايد پيوند آنها را با شهرها معلوم كرد تا شناخته گردند كه دانشمندان از كدام‌يك آنها برخاسته‌اند ، مانند : ابو محمّد سعد بن محمّد بن ابى عبيد دستجردى مروى در شمار فقيهان و خطيبان و متوفّى 472 كه از دستجرد مرو است و امّا مجد الدّين علىّ بن حسن دستجردى در شمار فقيهان و فاضلان اماميّه دانسته نيست كه با كدام‌يك از قراى دستجرد پيوند رساند .

دست ميسانى :

منسوب است به دست ميسان معرّب دشت‌ميشان و آن بخشى است در مغرب اهواز و مركز آن خفاجيه است كه اكنون آن را سوسنگرد گويند و از اين ناحيت است ابو محمّد سهل بن هارون بن راهبون « 1 » دشت‌ميشانى در طبقهء كاتبان و شاعران و اديبان و حكيمان و در شمار شعوبيان كه عجمان را بر عربان فضيلت دهند و صاحب كتاب ثعله و عفراء و اين كتاب را به روش كتاب كليله و دمنه نوشت و كتاب الهنبليّة و المخزومى و كتاب النمر و الثعلب و كتاب الوامق و العذراء و كتاب ندود و ودود و لدود و كتاب الضربين و كتاب الغزالين ( دو آهو ) و كتاب ادب اسل بن اسل و كتاب تدبير الملك و السياسة و كتاب ديوان رسائل و غير اين‌ها . دشت‌ميشانى به مأمون عبّاسى پيوست و مأمون او را خزانه‌دار كتب خود كرد و هم به بخل موصوف بود و كتابى در ستايش بخل نوشت و نسختى از آن را نزد پسران اعمامش ( راهبان‌زادگان ) فرستاد و نسختى از آن را نزد حسن بن سهل وزير مأمون امّا وزير آن را نپسنديد و بر آن كتاب نوشت كه تو چيزى را ستودى كه خدا آن را نكوهيد و چيزى را زيبا شمردى كه خدا آن را زشت گردانيد و صلاح الفاظ نتواند فساد معنى را ببرد و ما پاداش كارت را شنيدن گفتارت گرفتيم و جاحظ آن را در كتاب بخلاء آورده است و دشت‌ميشانى در سال 215 درگذشت .
هامش
( 1 ) - راهبون : با فتح هاى هوّز و ضمّ با در عربى معرّب راهبان است به معنى نگهبان راه ( مؤلّف ) .