الوجه بدر دجى عذارك ليله * و القد غصن نقا و شعرك ظله
هذى جفونك اعربت عن سحرها * و عذار خدك كاد ينطق نمله
عار لمثلى ان يرى متسليا * و جمال وجهك ليس يوجد مثله
هل فى الورى حسن اهيم بحبه * هيهات اضحى الحسن عندك كله
و در سال 622 درگذشت .
درا :
بر وزن وفا نام نياى محمّد بن نور الدّين شامى است معروف به ابن درا در شمار اديبان و شاعران و ازآنجاكه دلش از عشق خوبرويان پر بود اشعارش به رقّت لفظ و گوارش ممتاز گرديد و هم شرحى بر سقط الزند نوشت امّا پيش از آنكه آن را به پايان رساند مرگ به زندگىاش پايان داد و در ديباچهء آن قصيدتى آورد كه مطلعش اين است :
خذ يمين الحى فثم بدور * طلعت فى دجى الشعور تنير
و در سال 1065 درگذشت .
درابجردى :
همان دارابجرد است كه گذشت و تعريب از اينگونه تفنّنها با الفاظ بسيار كند و علىّ ابن حسن بن موسى دارابجردى در شمار محدّثان بدان منسوب است .
درّاج :
با ضمّ و تشديد بر وزن رمّان به معنى پرندهء معروف نام پدر جميل بن درّاج نخعى است ، در شمار ثقات محدّثان و فقيهان اماميّه و ابو درّاج كنيت علىّ بن محمّد است از محدّثان عامّه و ابن درّاج كنيت مشهور ابو عمر احمد بن محمّد عاصمى اندلسى است در شمار كاتبان و شاعران و متوفّى 421 .
درازى :
با فتح اوّل و دوّم منسوب است به قريهء دراز از قراى بحرين و شيخ يوسف بن احمد ابن ابراهيم درازى بحرانى صاحب كتاب الحدائق الناضره كه در بحرانى گذشت بدان منسوب است .
درّاع :
با فتح و تشديد زرهساز و زرهفروش را گويند و آن نام پدر علياء بن دراع اسدى است از محدّثان اماميّه .
دربى :
با فتح و سكون منسوب است به درب به معنى در بزرگ و فارسيان چنان در را دروازه گويند و آن نام موضعى است در بغداد و عمر بن احمد بن على قطّان دربى كه دارقطنى از او حديث كرد بدان منسوب است .
دربندى :
منسوب است به دربند و آن نام چندين موضع است از جمله : شهركيست نزديك شيروان كه عربان آن را باب الأبواب گويند و دربند به معنى تنگناره است و از اين شهرك است ملّا آقا ابن عابد ابن رمضان علىّ بن زاهد دربندى شيروانى در شمار فقيهان و اصوليان و از شاگردان شريف العلماء و صاحب كتاب اسرار الشهادة و كتاب السعادة الناصريّه و غير اينها و متوفّى 1286 . « 1 »
درتايى :
با ضمّ و سكون منسوب است به درتا و آن نام موضعى است در بغداد و ابو الحسن علىّ
هامش
( 1 ) - دربندى ( ملا آقا دربندى ) وى مدّتى در كربلا سكونت گزيد آنگاه به تهران آمد و در اين شهر ساكن شد و در كربلا مدفون گرديد . از آثار ديگر اوست :
خزائن الأحكام در اصول و فقه در دو مجلّد دراية الحديث و الرجال ، قواميس الصناعة در اخبار و تراجم ، جوهر الصناعه در اسطرلاب ، اكسير العبادات ( الأعلام / زركلى : 1 / 25 ؛ الذريعة : 7 / 152 ؛ اعيان الشيعة : 6 / 393 ) .