مرصاد العباد من المبدأ و المعاد و كتاب بحر الحقائق و المعانى در تفسير و رسالهء عشق و عقل و غير اينها .
دايه از رى به خوارزم رفت و به شيخ نجم الدّين كبرى سر سپرد تا در سال 618 كه لشكر مغول به خوارزم رسيد و نجم الدّين كبرى كشته گرديد ، راه رى را پيش گرفت امّا يافت كه لشكر مغول آهنگ رى دارند به همدان رفت و ازآنجا از راه اردبيل به آسياى صغير رهسپار گرديد و خود را در كنف حمايت ابو الفتح كيقباد ابن كيخسرو بن قلج ارسلان سلجوقى روم افكند و در شهر قونيه پايتخت او بزيست و قسمتى از شرح حال خود را در مقدّمهء مرصاد العباد تا رسيدن به قونيه نوشت و با صدر الدّين قونيوى و جلال الدّين رومى نزديك شد و پس از چندى به بغداد رفت و در آنجا سال 654 درگذشت و نزديك قبر جنيد بغدادى و سرى سقطى به خاك رفت و از نظم اوست :
هر سبزه كه در كنار جويى رسته است * گويى ز خط بنفشه مويى رسته است
تا بر سر لاله پا به خوارى ننهى * كان لاله ز خاك ماهرويى رسته است
* * *
شمع از چه چو من داغ جدايى دارد * با گريه و سوز آشنايى دارد
سررشتهء شمع به كه سررشتهء من * كان رشته سرى به روشنايى دارد
و گويا وى را ازاينروى كه در طريقت پرستار مردم بود كه حكم كودكان دارند دايه گفتند . و نيز دايه لقب يوسف بن ابراهيم كاتب است صاحب كتاب اخبار الطبّ و او دايه ابراهيم بن مهدى بود و سپس كاتب او و ابن الدايه كنيت فرزندش احمد بن ابى يعقوب يوسف بن ابراهيم است از افاضل طبيبان و منجّمان و حاسبان و مورّخان مصر و صاحب كتاب سيرة احمد ابن طولون و كتاب سيراته الى ابى الجيش و كتاب سيرة هارون بن ابى الجيش و اخبار غلمان بنى طولون و كتاب المكافات و كتاب حسن العقبى و كتاب اخبار الاطبّاء و كتاب مختصر المنطق و كتاب الثمرة و كتاب اخبار المنجّمين و كتاب اخبار ابراهيم بن مهدى و غير اينها و متوفّى 340 .
دبّاس :
با فتح و تشديد شيرهساز و شيرهفروش را گويند و آن لقب حسين بن محمّد بن عبد الوهاب بن محمّد بن حسين حارثى بكرى بغدادى است معروف به بارع در طبقهء لغويان و مقرئان و نحويان و شاعران و صاحب تصانيف در قرائت و ديوان شعر و از اوست در وصف بستان :
لم لا اهيم الى الرياض و حسنها * و اظل منها تحت ظل ضافى
و الزهر حيانى بثغر باسم * و الماء وافانى بقلب صافى
و در وصف زمستان :
يوم من الزمهرير مقرور * عليه ثوب الضباب مزرور
كانما حشو جوه ابر * و ارضه فرشها قوارير
و شمسه حرة مخدرة * ليس لها من ضبابه نور
و ميان او و ابن هباريّهء شاعر مزاحگرىها بود و در پايان عمر كور گرديد و در سال 524 درگذشت و نيز دبّاس لقب ابو القاسم عمر بن عبد اللّه بن ابى السعاده است در طبقهء نحويان و لغويان و متوفّى 601 .
دبّاغ :
با فتح و تشديد به معنى پوست پيرا و آن لقب ابو عبد اللّه مبارك دبّاغ كوفى است در شمار محدّثان اماميّه و ابن دبّاغ كنيت مشهور