تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راهنماى دانشوران در ضبط نامها ، نسبها و نسبتها ( فارسي ) — صفحة 265

مساهمون:

ص٢٦٥
در نقّاش بيايد . و قطن به معنى پنبه است و دار القطن محلّت پنبه‌زنان و يا پنبه‌فروشان بوده است .

داركانى :

با فتح سوّم منسوب است به داركان از قراى مرو و ابو الحسن علىّ بن ابراهيم سلمى مروزى داركانى در طبقهء محدّثان و متوفّى 213 بدان منسوب است .

داركى :

با فتح سوّم منسوب است به دارك از قراى اصفهان و از اين قريه است ابو القاسم عبد العزيز ابن عبد اللّه بن محمّد داركى در طبقهء اعاظم فقيهان شافعى و شاگرد ابو اسحاق مروزى و ابو حامد اسفراينى و متوفّى 375 داركى در نيشابور فقه فراگرفت و به بغداد رفت و در آنجا بزيست و همان‌جا درگذشت .

دارمى :

با كسر سوّم منسوب است به دارم بن مالك بن حنظلة بن مالك بن زيد مناة بن تميم پدر تيره‌اى از قبيلهء تميم و از اين تيره است دكين بن سعيد دارمى تميمى راجز و در دكين بيايد . و نيز ربيعة بن عامر دارمى و در مسكين بيايد . و نيز اعين ابن ضبيعهء دارمى از اصحاب امير المؤمنين عليه السّلام . « 1 » دارونى : منسوب است به دارون بر وزن قارون و آن قلعه‌اى است در غزّهء شام بر سر راه مصر و ابو بكر دارونى كه از شقيق بلخى و عبد العزيز عطا حديث كرد بدان منسوب است .

داره :

بر وزن پاره به معنى قرص ماه و نيز خرمن ماه و ابن داره كنيت سالم بن مسافر اسدى است در طبقهء شاعران و داره نام مادر اوست و از جهت زيبايىاش او را داره گفتند .

دارى :

منسوب است به دار بن هانى بن حبيب ابن نمارة بن لخم پدر تيره‌اى از عرب و ابو بكر احمد بن محمّد بن موسى بن بشير بن حماد بن ابى لقيط دارى كنانى قرطبى در شمار اديبان و شاعران و مورّخان و صاحب مؤلّفات در تاريخ اندلس و متوفّى 344 به او منسوب است .

داغر :

با كسر غين نقطه‌دار به معنى ناپاك ، مفسدت‌انگيز . نيز ذليل و خوار نام نياى شرف الدّين محمّد بن نصر مخزومى است در طبقهء اديبان و شاعران و در قيسرانى بيايد .

دألانى :

با فتح اوّل و همزه منسوب است به دألان ابن سابقة بن ياسر بن مالك بن حشم پدر تيره‌اى از قبيلهء
هامش
( 1 ) - و نيز احمد بن محمّد دارمى مكنّى به ابو العبّاس شاعر و اديب و لغوى معروف معاصر متنبّى و مقرّب درگاه سيف الدوله متوفّى 399 بجز ديوان شعر كتابى در قوافى دارد ( ريحانة الأدب : 6 / 125 ) . و نيز ربيعة بن عامر معروف به مسكين دارمى از بزرگترين شعراى اموى و از ياران معاوية بن ابى سفيان و با فرزدق شاعر نامدار مباحثاتى داشت ( ريحانة الأدب : 5 / 310 ) . و نيز عبد الرحمن بن خلف دارمى مكنّى به ابن ابى عساكر از اطبّاى قرن پنجم هجرى و از دانشمندان علم هندسه بوده است ( ريحانة الأدب : 2 / 206 ) . و نيز عبد اللّه بن عبد الرحمن بن فضل بن بهرام ، - يا مهران بن عبد الصمد دارمى از بزرگان حديث در سمرقند بود ، متوفّى 255 در شهر مرو ، و از اوست : كتاب التفسير و كتاب الجامع الصحيح يا سنن دارمى يا المسند ( ريحانة الأدب : 2 / 206 ) . و نيز دارمى محمّد بن عبد الواحد تميمى از خاندان بنى تميم بود كه در بغداد مىزيست القائم باللّه خليفهء عبّاسى او را به سفارت آفريقا فرستاد و طبع شعرى نيز داشت و داراى مذهب شافعى به هوشمندى معروف بود ( ريحانة الأدب : 2 / 207 ) .