همدان و سليمان بن سلمهء دألانى كوفى در شمار محدّثان اماميّه به دو منسوب است و دألان به معنى شغال است .
دألى :
با فتح اوّل و سكون همزه منسوب است به دأل بن بكر بن كنانه پدر تيرهاى از قبيلهء كنانه و از اين تيره است ابو الأسود ظالم بن عمرو بن سفيان ابن جندل بن يعمر دئلى كنانى در شمار سادات تابعان و در طبقهء اديبان و نحويان و شاعران و نخستين كسى كه علم نحو را از امام علىّ بن ابى طالب عليهما السّلام فراگرفت و آن را پايه نهاد و قرآن را معرب كرد و نقطه نهاد و نيز در سلك حاضرجوابان و داستانها از او حكايت كنند و هم سخنان حكيمانه از او آورند و در نصيحت فرزند خود ابو حرب كه از تحصيل رزق و فراهم كردن روزى خويشتندارى كرد اين ابيات حكيمانه را گفت :
و ما طلب المعيشة بالتمنى * و لكن الق دلوك فى الدلاء
تجئك بملئها يوما و يوما * تجئك بحمأة و قليل ماء
و لا تقعد على كسل التمنى * تحيل على المقادر و القضاء
فان مقادر الرحمن تجرى * بارزاق الرجال من السماء
مقدرة بقبض او يبسط * و عجز المرء اسباب البلاء
و در ستايش علم و ترغيب به دانشجويى گفته و بسيار نيكو گفته است :
العلم زين و تشريف لصاحبه * فاطلب هديت فنون العلم و الادباء
كم سيّد بطل آباؤه نجب * كانوا رؤسا فاضحى بعدهم ذنبا
و مقرف خامل الآباء ذى ادب * نال المعالى بالآداب و الرتبا
العلم كنز و ذخر لا نفاد له * نعم القرين و نعم الخدن ان صحبا
و جامع العلم مغبوط به ابدا * فلا يحاذر منه الفوت و السلبا
يا جامع العلم نعم الذخر تجمعه * لا تعدلن به درا و لا ذهبا
و نوادر ابو الأسود بسيار است از جمله مردى را شنيد كه بانگش بلند بود كه كيست امشب گرسنه را سير كند ابو الأسود او را پيش خود خواند و سيرش كرد .
مرد خواست برود گفت كجا مىروى تو را سير كردم كه مردم را با آن بانگت به رنج نيفكنى و پاى او را در زنجير نهاد و بامدادان او را آزاد كرد . و هم ابو الأسود در طبقهء محدّثان است و وصيّتنامهء طولانى پيغمبر صلى اللّه عليه و آله را به ابو ذر غفّارى ( كه علّامهء مجلسى آن را به فارسى ترجمه و شرح كرد و آن را عين الحياة ناميد ) وى روايت كرد و در سال 67 در طاعون عام درگذشت . و بايد دانست كه دأل را به صورت اتّصال همزه به لام نيز نويسند به اين شكل « دئل » همچون سأل و سئل . نيز بايد دانست كه دأل بر وزن شهر و دؤل بر وزن شتر به معنى شغال است و همين درست بودن چند ضبط در آن ، مايهء اختلاف شده است . « 1 »
هامش
( 1 ) - قاعدهء همزه و الف : همزه و الف را در فارسى به يك صورت نويسند با اين فرق كه همزه داراى حركت است و در اوّل كلمه واقع شود ولى الف ساكن باشد و در وسط و آخر كلمه درآيد مانند ايران ، ابرو ، او . مثال الف مانند جامه ، شيدا . امّا همزه در عربى در اوّل و وسط و آخر درآيد مانند اسم ، مسأله ، منشأ . و همزه ما قبل مفتوح را به صورت الف مانند يأس و همزه ما قبل مكسور را به صورت يا نويسند مانند ذئب و همزه ما قبل مضموم را به صورت واو نويسند و همزه را روى آن مىگذارند مانند سؤال ، هرگاه همزه و الف در ابتداى كلمه جمع شود به صورت ( آ ) نويسند و اين علامت به مدّ و كشيده موسوم است . تشديد در كلمات فارسى در فرس قديم به صورت مكرر مىنوشتند و علامتى -