بود امّا در بصره از مادر زاد و نشو و نما كرد و او را ازآنروى كه بسيار شوخ « 1 » و بىباك بود خليع گفتند و با اين وصف نزد خلفا مكانتى داشت مگر مأمون كه او را از پيش خود براند براى اين شعرى كه در ستايش امين گفته بود :
هلا بقيت لسد فاقتنا * ابدا و كان لغيرك التلف
فلقد خلفت خلائفا سلفوا * و لسوف يعوز بعدك الخلف
امّا ازآنپس كه مأمون درگذشت و معتصم جاى او نشست خليع را از بصره طلبيد و خليع نيز او را به قصيدتى كه مطلعش اين است ستود :
هلا سالت تلدد المشتاق * و مننت قبل فراقه بتلاق
معتصم او را نزديك گرفت و دهانش را از گهرهاى گرانبها پر كرد و خليع در غزل نيز زبردست بود و از اوست :
صل بخدى خديك تلق عجيبا * من معان يحار فيها الضمير
فبخديك للربيع رياض * و بخدى من الدموع غدير
و در سال 250 درگذشت . « 2 »
خليلى :
منسوب است به خليل كه شهركيست در فلسطين و قبر ابراهيم خليل الرحمن و اسحاق و يعقوب و يوسف عليهم السّلام در آنجاست و عبد المعطىّ ابن محيى الدّين خليلى در طبقهء فقيهان شافعى و صاحب تأليفات و رسائل و متوفّى 1154 بدان منسوب است .
خمّار :
با فتح و تشديد به معنى مىفروش و ابن خمّار كنيت مشهور ابو الخير حسن بن سوار ابن بابا بن بهرام بغدادى است در طبقهء افاضل منطقيان و فيلسوفان و معاصر ابن نديم و صاحب كتاب الهيولى و كتاب تفسير ايساغوجى و كتاب سيرة الفيلسوف و كتاب الصديق و الصداقة و كتاب الهالة و القوس و الضباب و غير اينها و در سال 331 از مادر زاد .
خمايجانى :
با ضمّ اوّل منسوب است به قريهء خمايجان از قراى كازرون شيراز و ابو عبد اللّه محمّد بن حسن بن احمد خمايجانى در شمار فقيهان و محدّثان بدان منسوب است .
خمركى :
با ضمّ و سكون منسوب است به خمرك بر وزن اردك و آن قريهاى است در ماوراءالنهر و ابو الرجاء مؤمّل بن مسرور شاشى خمركى در شمار محدّثان و متوفّى 516 بدان منسوب است .
خمرى :
با ضمّ اوّل و دوّم منسوب است به خمر جمع خمار به معنى سرپوش زنان و خمرى كسى را گويند كه معجر زنان فروشد و آن لقب بعضى از محدّثان است ازآنروى كه پيشهء خمارفروشى داشتهاند .
هامش
( 1 ) - شوخ در فارسى به معنى چرك است كه بر بدن و لباس نشيند . نيز به معنى فضول و بىشرم برابر خليع عربى . و در شوخى به معنى خوشمزگى و خوشطبعى و شيرينسخنى و لطيفهگويى برابر مزاح عربى هيچ به كار نرفته است ( مؤلّف ) .
( 2 ) - و نيز خليع بن محمّد بن الغمر القرشى ( كه او را خليع حرّانى نيز گويند ) وى در شمار شاعران نيكوپرداز بود و در اشعارش تجنيس و تطبيق به كار مىبرد و ابو محمّد از ديوان او مختاراتى گرد كرده است ( الفهرست / ابن نديم : 196 ) .