تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راهنماى دانشوران در ضبط نامها ، نسبها و نسبتها ( فارسي ) — صفحة 243

مساهمون:

ص٢٤٣
ابيات الايضاح و غير اين‌ها و متوفّى 646 و ابو الحكم حسن بن عبد الرحمن بن عبد الرحيم خضراوى نيز در طبقهء نحويان و اديبان و شاگرد ابن عصفور و صاحب كتاب المفيد فى اوزان الرجز و القصيد و كتاب الاغراب فى اسرار الحركات فى الاعراب ، بدان منسوبند .

خضرى :

با ضمّ و سكون منسوب است به خضر به معنى سبز پدر تيره‌اى از عرب و از اين تيره است حكم بن معمر بن قنبر بن جحّاش بن سلمة ابن ثعلبة بن مالك بن طريف بن محارب خضرى در طبقهء شعراى اسلامى و در ذيل ضبط جحّاش و جحدر ترجمتى كوتاه از او كردم . اين شاعر نيز نيروى خود را بر نظم شعر در نكوهشگرى به كار برد و رماح بن ابرد معروف به ابن مياده را هدف كرد و روزگارى دراز يكديگر را هجو كردند و نكوهيدند تا آنگاه كه ابن مياده به كار نكوهيدهء خود پايان داد و از خضرى نيز خواست كه به صلح گرايد و خضرى هم پذيرفت و به اين ترتيب ميانشان سازش افتاد و آن آتشى را كه مدّتى ميان آن دو شاعر شراره‌پاشى كرد و به جان دو قبيله افتاد از سخن كوتاهى كه ميانشان رفت مايه گرفت و داستانش اين است كه خضرى در محراب مسجد پيغمبر صلى اللّه عليه و آله براى مردمى كه گردش انجمن بودند قصيدهء خود را خواند بدين مطلع :
لمن الديار كانها لم تعمر * بين النكاس و بين برق محجر
تا به اين شعر رسيد در وصف ابر :
يا صاحبى أ لم تشيما بارقا * نضح الصراد به فهضب المنحر قد بتّ ارقبه و بات مصعدا * نهض المقيد فى الدهاس الموقر
ابن مياده گفت : « قصيده‌سرا تو كيستى ؟ » . گفت : « حكم بن معمر خضرى » . گفت : « تو از خاندان ناموران نيستى و از ريشهء شعر روئيدن نگرفتى » . گفت : « بر چه چيز شعر من عيب گرفتى ؟ » . گفت : « ادهست و أوقرت ، « 1 » ابر را با بار سنگين به بيابان هموار بردى » . پرسيد : « تو كيستى ؟ » . گفت : « ابن مياده » . گفت : « چرا از پيوند پدر جدا گشتى و به مادر شترچرانت پيوستى و امّا ادهاس و ايقارم از آن است كه من از شعرم نان خوردن نخواستم و هرگاه مهر خاموشى بر لب نهى تو را بهتر باشد » . و از همان مجلس نكوهش به يكديگر باريدند و با معادات و مهاجات از هم جدا گشتند . سال وفاتش به نظر نرسيد .

خضرمى :

با كسر و سكون منسوب است به خضرم قبيله‌اى كه در شام زيستن گرفتند . نيز منسوب است به خضرمه كه شهرى است در يمامه و خضرميّون از محدّثان بدين قبيله منسوبند .

خضيب :

بر وزن امير نام خضيب بن عبد الرحمن وابشى زاهد كوفى است از محدّثان اماميّه و خضيب به معنى رنگين است .

خضير :

بر وزن زبير معنى سبزك از اعلام است و نام پدر برير بن خضير همدانى مشرقى در شمار شهيدان كربلا .

خضيرى :

با ضبط پيش منسوب است به خضيريّه كه نام محلّتى بوده است در شرقى بغداد نزديك قبر ابو حنيفه و اسماعيل بن علىّ خضيرى
هامش
( 1 ) - يعنى به مكان هموار رفتى و با بار سنگين رفتن گرفتى و ابن مياده از همين دو جمله دريافت كه قصيده سرا بيابان‌نشين است و با ناموران پيوند نرساند ( مؤلّف ) .