تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راهنماى دانشوران در ضبط نامها ، نسبها و نسبتها ( فارسي ) — صفحة 239

مساهمون:

ص٢٣٩
القبائل و كتاب الاشراف و كتاب ابناء السرارى ( كنيززادگان ؛ چه سرارى كنيزانى باشند كه همچون زنان آزاد ايشان را خانه دهند و از ايشان تمتّع گيرند ) و كتاب نوادر الشعراء و كتاب مغازى النبى و سراياه و ازواجه و غير اين‌ها و در سال 257 در بغداد درگذشت . « 1 »

خزاعى :

با ضمّ اوّل منسوب است به خزاعه كه تيره‌اى است از قبيلهء ازد و از اين تيره است جمال الدّين ابو الفتوح حسين بن علىّ بن محمّد بن احمد خزاعى رازى از اعاظم مفسّران و محدّثان و اديبان و صاحب كتاب روض الجنان فى تفسير القرآن و كتاب روح الباب فى شرح الشهاب . ابو الفتوح تفسير روض الجنان را به فارسى و با سبكى پخته و روان نوشت و عبارات را با آنكه بيشتر در ترجمت گفتارهاى مفسّرانى است كه تفسيرهاى خود را به عربى پرداخته‌اند ، آسان و بدون پيچيدگى و پوشيدگى آورد و از اين رهگذر به زبان فارسى بخصوص در تفسير ( كه در شمار علوم است ) نيرو داد . و نيز از اين تيره است دعبل بن على خزاعى شاعر شهير عرب كه در دعبل بيايد . و نيز محمّد بن محمود بن منصور بوسنجى خزاعى معروف به ابن ابى الازهر در طبقهء اخباريان ( مورّخان ) و صاحب كتاب الهرج و المرج در اخبار مستعين و معتزّ عبّاسى و كتاب اخبار عقلاء المجانين و كتاب اخبار قدماء البلغاء و متوفّى 325 . « 2 »

خزامه :

با كسر بر وزن كناره به معنى حلقهء موئين كه در بينى شتر كنند و حلقهء گوهرين كه زنان بر بينى آويزند و تسمه‌اى كه بدان نعل را بر پا بندند از اعلام است و نام چند تن صحابى و خزّام با فتح و تشديد كسى است كه خزامه بفروشد .

خزرجى :

منسوب است به خزرج بر وزن جعفر پدر قبيله‌اى بزرگ در مدينه و يكى از دو قبيلهء انصار و به اين قبيله بسيارى از صحابه و دانشمندان پيوندند ، از جمله : سعيد بن اوس بن ثابت بن بشير ابن قيس بن زيد بن نعمان بن مالك بن ثعلبة بن كعب ابن خزرج خزرجى بصرى مشهور به ابو زيد انصارى در شمار امامان ادب و شاگرد ابو عمرو بن علاء و استاد ابو عبيد قاسم بن سلام و عمرو بن عبيد و ابو العيناء و ابو حاتم سجستانى و عمر بن شبّه و رؤبة بن عجّاج و غير اينان و صاحب كتاب بيوتات العرب و كتاب الامثال و كتاب غريب الاسماء و كتاب اللغات و كتاب اللامات و كتاب المنطق و كتاب النوادر و كتاب المقتضب و غير اين‌ها . ابو زيد مورد ستايش دانشمندان عصر خود بود . سيبويه او را ثقه گفت ( ثقه كسى است كه دل به خبرى كه دهد آرام گيرد ) و سفيان ثورى ثقه‌تر و اصمعى سر و رويش را بوسيد و گفت : « بيست سال است كه ابو زيد آموزگار ماست » . و ابو زيد
هامش
( 1 ) - عبد اللّه بن محمّد خزاز مكنّى به ابو الحسن ، خطّى خوش داشت و در نحو و لغت بر مذهب كوفيان و بصريان مىرفت . و از اوست : كتاب المختصر فى علم العربيّة و كتاب المقصور و الممدود و كتاب المذكّر و المؤنّث و كتاب الفسيح در لغت و كتاب اخبار اعيان الحكّام و كتاب رمضان و ما قيل فيه ( لغتنامه / دهخدا : 22 / 509 ) . ( 2 ) - عمر بن عبد العزيز بن عمر خزاعى از صحابيان بود و همه كار به دو دست انجام مىداد ، بدين سبب او را ذو اليدين مىخواندند . و نيز عبد الرحمن بن خلف خزاعى از كاتبان ابو بكر در مدينه بود ( لغتنامه / دهخدا : 22 / 509 ) .