خراش :
با كسر اوّل بر وزن كنار از اعلام است و به معنى داغى كه بر شتر نهند . نيز سگى كه با سگ ديگر بجنگد . و ابو خراش كنيت خويلد ابن مرّهء هذلى است در طبقهء شعراى مخضرمين كه بيشتر عمر را در جاهليّت به سر برد و كمتر در اسلام . و در دويدن بر اسب پيش افتاد . ابو الفرج اصفهانى گفت كه : « ابو خراش در عصر جاهليّت به مكّه رفت وليد بن مغيره را ديد كه در اسبدوانى خواهد شركت كند و دو اسب براى اين كار آماده كرده است گفت : اگر من در دويدن بر اسبهاى تو پيش افتم مرا چه خواهى داد ؟ گفت هر دو اسب را به تو بخشم . ابو خراش بدويد و اسبان بدويدند و در تك بر اسبان پيش افتاد و هر دو اسب را از وليد بستد » . و ابو خراش در زمان خلافت عمر درگذشت . و خراشه با ضمّ اوّل بر وزن گشاده به معنى آنچه از خراشيدن و تراشيدن بريزد . نيز از اعلام است و ابو خراشه كنيت خفاف بن ندبه است كه عبّاس بن مرداس سلمى شاعر او را مخاطب كرده و گفته است :
ابا خراشة امّا انت ذا يفر * فان قومى لم يأكلهم الضبع
خرايطى : با فتح اوّل جمع خريطه و آن كيسهاى است از چرم و غير چرم كه چيزها در آن نهند و در آن را بندند . و خرايطى كسى است كه آن را بسازد و آن لقب ابو بكر محمّد بن جعفر ابن محمّد بن سهل بن شاكر خرايطى است از مردم سامرّا و در شمار اديبان و فاضلان و صاحب كتاب اعتلال القلوب فى اخبار العشاق و كتاب مكارم الاخلاق و كتاب مساوى الاخلاق و كتاب قمع الحرص بالقناعة و كتاب هواتف الجان و عجيب ما يحكى عن الكهان و كتاب القبور . و در سال 327 در عسقلان درگذشت .
خرباق :
با كسر و سكون بر وزن دلدار به معنى دراز و نيز تندرفتار و آن نام خرباق اسلمى صحابى است ملقّب به ذو اليدين ، راوى حديث سهو النبى صلى اللّه عليه و آله و او را از جهت درازى دستش ذو اليدين گفتند و يا ازآنروى كه با هر دو دستش كار كرد .
خرّبوذ :
با فتح اوّل و تشديد راى بىنقطهء مفتوح و ضمّ باى ابجد و سكون واو و در آخر ذال نقطهدار نام پدر معروف بن خرّبوذ مكّى است در شمار ثقات محدّثان اماميّه و از اصحاب صادقين عليهما السّلام و خرّبوذ دور نيست معرّب خربوز فارسى باشد به معنى شبپرهء بزرگ . نيز هر مرغى كه به شب پرواز كند .
خرتنگى :
منسوب است به خرتنگ بر وزن فرسنگ و آن قريهاى است نزديك سمرقند و قبر محمّد بن اسماعيل بخارى صاحب صحيح معروف در آنجاست و ابو منصور غالب بن جبرائيل خرتنگى كه بخارى در خانهء او بزيست و هم در خانهء او بمرد و حكاياتى از بخارى نقل كرد بدان منسوب است .
خرجردى :
با فتح و سكون و كسر جيم منسوب است به قريهء خرجرد از قراى جام مولد عبد اللّه هاتفى جامى خواهرزادهء عبد الرحمن جامى و ابو بكر احمد بن محمّد بن اسماعيل خرجردى فقيه