ختيل :
بر وزن زبير مصغّر ختل به معنى فريفتنك و آن نام پدر عبد اللّه بن ختيل لخمى است از اصحاب امير المؤمنين عليه السّلام كه در صفّين شهيد گرديد .
خثعمى :
منسوب است به خثعم بر وزن جعفر و آن نام خثعم بن انمار است پدر تيرهاى از قبيلهء معد بن عدنان و ابو القاسم عبد الرحمن ابن عبد اللّه بن احمد بن اصبغ بن حبيش خثعمى سهيلى اندلسى در طبقهء مقرئان و لغويان و اديبان و مفسّران و محدّثان و صاحب كتاب الروض الانف و كتاب التعريف و الاعلام بما فى القرآن من الاسماء و الاعلام و مسألة السر فى عور الدجال و مسألة رؤبة اللّه و النبى فى المنام و شارح جمل ( ناتمام ) و متوفّى 581 به دو منسوب است و از اوست :
يا من يرى ما فى الضمير و يسمع * أنت المعد لكلّ ما يتوقع
يا من يرجى للشدائد كلها * يا من إليه المشتكى و المفزع
يا من خزائن رزقه فى قول كن * امنن فإن الخير عندك اجمع
ما لي سوى فقرى إليك وسيلة * فبالافتقار إليك فقرى ادفع
ما لي سوى قرعى لبابك حيلة * فلئن رددت فأى باب اقرع
و من الذى ادعو و اهتف باسمه * إن كان فضلك من فقيرك يمنع
حاشا لفضلك ان تقنط عاصيا * الفضل اجزل و المواهب اوسع
و خثعم به معنى شير است . نيز نام كوهى .
خثيم :
بر وزن زبير مصغّر خثم به معنى پهنبينيك و ستبرگوشك از اعلام است و نام پدر ريع بن خثيم بن عائد بن عبد اللّه اسدى ثورى تميمى است از اعلام پارسايان و يكى از هشت زاهد مشهور كه بيست سال مهر سكوت بر لب زد و خاموش ماند و در سال 61 و يا 63 درگذشت و قبرش در بيرون شهر مشهد مزارى مشهور است .
و خثيمة : با زيادتى تا در آخر آن نيز از اعلام مردان است و نام خثيمة بن حارث صحابى .
خجندى :
منسوب است به خجند بر وزن بلند و آن نام شهرى است مشهور در تركستان روس در قسمت تاجيكستان كه اكنون آن را استالينآباد گويند و ضياء الدّين محمود بن جلال الدّين مسعود خجندى فارسى ( ازاينروى كه به سلمان فارسى نسب رساند ) و در شمار متكلّمان و اديبان و شاعران و شارح كتاب محصول فخر رازى بدان منسوب است . وى در آغاز به دربار خوارزمشاهيان پيوست و سپس از كار كنار گرفت و چندى از محضر امام فخر رازى كسب دانش كرد و سپس راه تصوّف را رفت و به نجم الدّين كبرى ارادت ورزيد و شعر فارسى را نيكو نظم كرد و در سال 622 در هرات از جهان برفت و از اوست :
شب تا به روز كار من و روز تا به شب * ناليدن است از غم تو يا گريستن
گفتى ز درد من نگرستى و برحقى * فرق است از فشاندن خون تا گريستن
* * *
روز ، ندانم چگونه شب كند آنكس * كز تو اميد شب وصال ندارد
* * *