تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راهنماى دانشوران در ضبط نامها ، نسبها و نسبتها ( فارسي ) — صفحة 232

مساهمون:

ص٢٣٢
گفتا بهاى بوس من آمد هزار جان * اين هم ز لطف اوست كه چندين بها نكرد
* * *
آتشين باد مرا بستر اگر بىيادت * مىنهم هيچ شب از عشق تو سر بر بالين
نيز كمال الدّين مسعود خجندى در طبقهء عرفا و شعراى غزل‌سرا و معاصر خواجه حافظ شيرازى و صاحب ديوان شعر نزديك هشت هزار بيت . كمال در خجند از مادر بزاد و در آغاز جوانى آهنگ حجّ كرد و پس از اداى حجّ به شهر تبريز رسيد و در آن شهر بزيست تا آنگاه كه توقتمش خان تبريز را گرفت وى را به تركستان برد و پس از چهار سال بار ديگر كمال خود را به تبريز رسانيد و با پادشاهان جلاير پيوست و سلطان حسين بن اويس جلاير براى او خانه ساخت و در سال 792 و يا 803 در تبريز درگذشت و از اوست :
اى روشنى از روى تو چشم نگران را * اين روشنى از روى تو چشم نگران را اين روشنى چشم مبادا دگران را
* * *
فرمان خرد بر دل هشيار نويسند * حكمى نبود بر سر ديوانه قلم را
* * *
نيست او را دهن امّا سخنى ساخته‌اند * سخنى ساخته شيرين‌تر از اين نتوان يافت
* * *
هر گل كه ز خاك من برويد * عاشق شود ار كسى ببويد
* * *
دوستداران بجز از دوست نخواهند ز دوست * كه نباشد به از او آنچه از او مىطلبند
* * *
ما خانه‌خراب‌كردگان را * در دل غم خانمان نباشد يا دوست گزين كمال يا جان * در خانه دو ميهمان نباشد
* * *
من نه به اختيار خود مىروم از قفاى او * كان دو كمان عنبرين مىكشدم كشان‌كشان
نيز ابو محمود حامد بن خضر خجندى در شمار رياضىدانان و راصدان و در سال 364 به فرمان فخر الدولهء ديلمى رصدى شروع كرد و آن را رصد فخرى نام نهاد . نيز سيّد نور الدّين علىّ بن محمّد حسنى خجندى در شمار فقيهان و پارسايان اماميّه بدان منسوبند . « 1 »

خداش :

با كسر اوّل بر وزن كنار جمع خدش به معنى خراش . نيز نشان زخم پس از بهبودى از اعلام است و نام خداش بن سلامه صحابى و نام خداش ابن ابراهيم كوفى است از محدّثان خاصّه . « 2 »
هامش
( 1 ) - و نيز ابو بكر محمّد بن ثابت خجندى در شمار خطيبان و در مرو اقامت داشت و نظام الملك به مجلس وعظ او مىرفت . سخن وى او را خوش آمد و او را به اصفهان آورد و تدريس مدرسه‌اى كه در اصفهان بنا نموده بود به او تفويض كرد و ابو بكر در اصفهان جاه و مكنتى عظيم يافت ( لغتنامه / دهخدا : 21 / 298 ) . ( 2 ) - خداش : ابن بشر بن خالد بن حارث مكنّى به ابو يزيد تميمى و معروف به بعيث بصرى . از خطيبان و شاعران و بزرگان عرب است كه حدود چهل سال بين او و جرير مهاجات بود و هيچ‌يك از دو شاعر بر ديگرى فائق نيامد و هيچ شاعرى در دورهء جاهليّت و اسلام چنين مهاجاتى نكردند ( معجم الادباء : 11 / 52 ) . و نيز خداش بن زهير العامرى از شاعران جاهلى و از اشراف و شاعران بنو عامر بود . در اشعارش حماسه و فخر بر گذشته غلبه داشت . متوفّى حدود 50 سال قبل از هجرت ( الأعلام / زركلى : 2 / 302 ) . -
راهنماى دانشوران در ضبط نامها ، نسبها و نسبتها ( فارسي ) — صفحة 232 | سيد على اكبر برقعى قمى