تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راهنماى دانشوران در ضبط نامها ، نسبها و نسبتها ( فارسي ) — صفحة 228

مساهمون:

ص٢٢٨
شترى كه برجستن نتواند . نيز شترى كه توسنى كند وقتى بر او سوار شوند و آن لقب حسين بن محمّد ابن جعفر بن محمّد بن حسين رافقى است در طبقهء اديبان و لغويان و نحويان و صاحب كتاب الامثال و كتاب الاودية و الجبال و الرمال و كتاب صناعة الشعر و شرح شعر ابى تمّام و متوفّى 388 .

خالفى :

با كسر لام منسوب است به خالفه كه تيره‌اى است از قبيلهء لخم و حاطب بن ابى بلتعهء خالفى لخمى صحابى بدان منسوب است و خالفه به معنى گول و كم‌خرد و نيز خلافكار است .

خالويه :

با فتح لام و واو در عربى و سكون لام در فارسى و آن مركّب است از دو كلمهء خال و ويه و گذشت كه خال به معنى شامّه است و نيز برادر مادر و ويه كلمهء اعجاب است و با هر دو معنى خال ويه سازد و آن نام نياى ابو عبد اللّه حسين بن احمد ابن خالويه بن حمدان است معروف به ابن خالويه از اعاظم لغويان و نحويان و اديبان و شاگرد سيرافى و ابن دريد و نفطويه و صاحب كتاب الجمل در نحو و كتاب الاشتقاق و كتاب ليس ( و موضوع كتاب اين است كه ليس فى كلام العرب كذا ) و كتاب الآل ( و آل را در ديباچه بيست و پنج قسم بسته است و ائمّه اثنى عشر عليهم السّلام و مواليد و وفياتشان را در ضمن نوشته است ) و كتاب المقصور و الممدود و كتاب المذكّر و المؤنّث و كتاب اسماء الاسد ( و در اين كتاب پانصد اسم براى شير نوشته است ) و كتاب البديع در قرائت و كتاب اعراب ثلاثين سوره و شرح مقصورهء ابن دريد و غير اين‌ها . ابن خالويه از مردم همدان است و در بغداد كسب دانش كرد و به شام رفت و به آل حمدان پيوست و در حلب بزيست و خود گفت : « روزى بر سيف الدوله درآمدم گفت اقعد و نگفت اجلس « 1 » و دانستم كه بر اسرار و رموز ادب احاطت دارد » . و از اوست در نكوهش صدرنشينان :
إذا لم يكن صدر المجالس سيدا * فلا خير فيمن صدرته المجالس و كم قائل ما لي رأيتك راجلا * فقلت له من اجل انك فارس
و در سال 370 در حلب درگذشت . « 2 »

خانى :

منسوب است به خان‌لنجان كه نام موضعى است در فارس و ابو عبد اللّه محمّد بن احمد ابن محمّدخانى معروف به عجلى در شمار محدّثان و متوفّى 423 بدان منسوب است .

خانبه :

با كسر نون و فتح باى ابجد و ابن خانبه كنيت ابو جعفر احمد بن عبد اللّه بن مهران كرخى است از ثقات محدّثان اماميّه و صاحب كتاب التأديب . ابن خانبه از مردم ايران بود و در كرخ بغداد زيستن گرفت و در سال 234 درگذشت و بايد دانست كه خانبه نام نياى اوست و هم معرّب است امّا ريشهء آن در فارسى چيست ندانستم .
هامش
( 1 ) - سرّش اين است كه ادب‌شناسان به كسى كه ايستاده است گويند اقعد ؛ بنشين و به آن‌كس كه خفته و يا در سجده است گويند : اجلس ( مؤلّف ) . ( 2 ) - و از آن جمله است : علىّ بن محمّد بن يوسف ابن مهجور فارسى ملقّب به ابن خالويه و مكنّى به ابو الحسن يكى از مشايخ حديث در قرن چهارم هجرى است . وى محلّ توثيق جمعى از علماى رجال بود و نجاشى در سلسلهء خود از او روايت كرده است . او راست : كتاب عمل رجب و كتاب عمل شعبان و كتاب عمل رمضان ( ريحانة الأدب : 7 / 495 ) .