خارجى :
با كسر راى بىنقطه منسوب است به خارجه و آن قريهاى است از قراى تونس و ابو القاسم ابن محمّد بن ابى القاسم خارجى در شمار فقيهان مالكى بدان منسوب است . و نيز خارجى وصف هركسى است كه بر خليفهء عصر بتازد و از فرمانش سر بتابد و به مخالفت و دشمنىاش گرايد مانند :
ذو الثديهء خارجى كه بر امام علىّ بن ابى طالب عليهما السّلام خروج كرد . و مانند : شبيب خارجى كه بر عبد الملك بن مروان تاختن برد و اينان را خارجى گويند از هر تيره و قبيله باشند و خارجه نام جمعى از صحابه و محدّثان است .
خارزنجى :
منسوب است به خارزنج بر وزن بادرنگ و آن قريهاى است از قراى بست نيشابور و ابو حامد احمد بن محمّد بستى خارزنجى پيشواى اديبان خراسان و صاحب كتاب التكملة و كتاب التفصلة و كتاب تفسير ابيات ادب الكاتب و متوفّى 348 بدان منسوب است . خارزنجى كتاب خود را تكمله ازآنروى ناميد كه به آن كتاب خواست كتاب العين خليل بن احمد را كامل و رسا كند و در ديباچهء آن نامهاى كتبى كه سرچشمه اطّلاعات و سند او در تأليف كتاب تكمله بود نام برده است .
خارقى :
با كسر راى بىنقطه و قاف منسوب است به خارق پدر تيرهاى از عرب و ابراهيم خارقى در شمار محدّثان خاصّه به دو منسوب است و بعضى خارقى با فا ضبط كردهاند .
خاركى :
منسوب است به خارك بر وزن بانك و آن نام جزيرهاى است در خليج فارس و خاركى شاعر معاصر مأمون عبّاسى بدان منسوب است و عربان آن را با فتح راى بىنقطه خوانند .
خازمى :
با كسر زاى نقطهدار منسوب است به خازم و آن نام نياى حسين بن ثوير خازمى است در شمار محدّثان خاصّه و نيز خازنيان از محدّثان عامّه منسوبند به نيايشان . و خازم در لغت كسى است كه لؤلؤ را سفته كند . نيز هركس كه چيزى را سوراخ كند هرچند بينى شتر باشد براى آنكه حلقه در آن كنند . و خازم از نامهاى متعارف عرب است و بشر بن ابى خازم شاعرى است از قبيلهء بنى اسد .
خاستى :
منسوب است به خاست بر وزن راست و آن قريهاى است از قراى بلخ و ابو صالح حكم بن مبارك خاستى در شمار محدّثان و از راويان انس ابن مالك و متوفّى 213 بدان منسوب است و بعضى با شين نقطهدار آن را ضبط كردهاند و در تعريب از اينگونه بىنظميها هست .
خاسر :
با كسر سين بىنقطه به معنى زيانكار و آن لقب سلم بن عمرو بن حماد بصرى است از شعراى دولت عبّاسى . و او را خاسر ازاينروى گفتند كه ثروت موروث را در راه تحصيل ادب خرج كرد و تهيدست گرديد كسى از خاندانش او را گفت : « انك لخاسر الصفقة ؛ تو در اين سوداگرى زيان كردى » و لقب خاسر بر او ماند تا آنگاه كه هارون الرشيد را به قصيدتى ستود و يكصد هزار درهم جايزت ستد و هم هارون او را گفت : « با اين مال گفتار آنكس كه تو را خاسر خواند تكذيب كن » . و خود گفت : « من سلم رابحم نه سلم خاسر ( سلم سودبر ، نه زيانبر ) » .
سلم شاگرد بشّار بن برد و دوست ابو العتاهيه بود ، بشّار در قصيدتى كه پرداخت چنين گفت :
من راقب الناس لم يظفر بحاجته * و فاز بالطيبات الفاتك اللهج