و سلم پس از چندى همان معنى را گرفت و گفت :
من راقب الناس مات غما * و فاز باللذة الجسور
و به بشّار خبر آن رسيد و در خشم شد و گفت :
« به خدا قسم ! شعر سلم جاى شهرت و اعتبار شعر مرا گرفت » . و چنان شد كه گفته بود و همان نيز سبب رميدگى فىمابين شد . و دربارهء قدرت سلم بر نظم گفتند كه وى مخترع نظم شعر بر يك حرف است و عرب تا كمتر از دو حرف نتوانست بنيان نظم را بنهد مانند نظم دريد بن صمه :
يا ليتنى فيها جذع * اخب فيها واقع
و سلم در ستايش موسى هادى خليفهء عبّاسى گفت :
موسى المطر غيث بكر * ثم انهمر لما اغتفر
ثم غفر لما قدر * ثم اقتصر عدل السير
باقى الاثر خير البشر * فرع مضر بدر بدر
لمن نظر هو الوزر * لمن حضر و المفتخر
و در سال 180 درگذشت .
خاضبه :
با كسر ضاد نقطهدار زنى است كه خضاب كند و ابن خاضبه كنيت مشهور ابو بكر محمّد ابن احمد بن عبد الباقى بن منصور بن ابراهيم دقاق است ، در طبقهء حفّاظ حديث و متوفّى 489 .
خاقانى :
منسوب است به خاقان كبير منوچهر ابن فريدون بن شروان شاه و خاقان به معنى پادشاه بزرگ لقب پادشاهان تركستان بود و سپس در رديف القاب شاهان عجم درآمد و خاقانى تخلّص افضل الدّين ابراهيم بن على نجّار شروانى است در طبقهء اوّل از شعراى ايران و شاگرد ابو العلاء گنجوى و معاصر با حكيم نظامى و رشيد وطواط و جمال الدّين اصفهانى و اثير الدّين اخسيكتى پدرش على ، پيشهء درودگرى داشت و مادرش نخست دين عيسوى و مذهب نسطورى داشت و سپس اسلام آورد و گويا نخست نامش بديل بوده و سپس آن را به ابراهيم بدل كرده است زيرا در جايى گفته است .
بدل من آمدم اندر جهان سنائى را * بدين دليل پدر نام من نهاد بديل
و در جايى ديگر گفته است :
بخوان معنىآرائى ابراهيمى پديد آيد * ز پشت آذر صنعت على نجّار شروانى
و خاقانى به مناسبت قصيدهء عربى كه در وصف بغداد نظم كرد حسّان العجم لقب گرفت و در آغاز حقايقى تخلّص كرد و تخلّص خاقانى را پس از پيوستن به خاقان كبير از استاد خود ابو العلاء يافت چنانكه گفته است :
چو شاعر شدى بردمت نزد خاقان * به خاقانيت من لقب برنهادم
خاقانى از شاعران بسيار توانا است چندانكه در فنون شعر ، الفاظ را چنانكه خواست به رشته كشيد و با آنكه بيشتر هنر خود را در قصيدتپردازى به كار برد غزل را نيز روان و دلپذير نظم كرد و از قصايد مشهور او كه در وعظ و عبرت نظم كرده قصيدهاى است كه در وصف ايوان كسرى گفته است بدين مطلع :
هان اى دل عبرتبين از ديده نظر كن هان * ايوان مدائن را آئينه عبرت دان
و در نكوهش كسانى كه در شعر راه او را روند گفته است :
خاقانى آن كسان كه طريق تو مىروند * زاغند و زاغ را روش كبك آرزوست
بس طفل كار زوى تو را ز وى زر كند * نارنج از آن خرد كه ترازو كند ز پوست
گيرم كه مارچوبه كند تن به شكل مار * كو ز هر بهر دشمن كو مهره بهر دوست