تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راهنماى دانشوران در ضبط نامها ، نسبها و نسبتها ( فارسي ) — صفحة 215

مساهمون:

ص٢١٥
تنها هفتصد قصيدهء ميميّه نظم كرد و در بغداد باربرى ( حمّالى ) را ديدند كه بارى سنگين بر دوش داشت پرسيدند بارت چيست ؟ گفت : قصايد ميميّه . سيّد و بشّار بن برد شاعر شهير گفت : « اگر سيّد حميرى را مديحت بنى هاشم مشغول نكرده بود ما را به رنج انداخته بود » . و بااين‌همه ، شعر را روان نظم كرد و غريب شعر در اشعارش كمتر بود و خود گفت : « من چنان شعر گويم كه خرد و كلان آن را بفهمند » . و سيّد تا جايى در مدايح اهل بيت عليهم السّلام پيش رفت كه وقتى به مجلس ابو عمرو ابن علاء درآمد و سخن از كشت و نخلستان به ميان آمد سيّد برخاست و سبب پرسيدند گفت : « مجلسى كه خاندان پيغمبر در آن يادآورى نشوند دوست ندارم » . و آنگاه خواند :
انّى لاكره ان اطيل بمجلس * لاذكر فيه لأهل بيت محمّد لاذكر فيه لاحمد و وصيّه * و بنيه ذلك مجلس قصف ردى ان الذى ينساهم فى مجلس * حتّى يفارقه لغير مسدد
و حميرى ، سيّد نبود و لقب سيّد را امام جعفر صادق عليه السّلام به او داد و هم در آغاز ، شيعهء كيسانى مذهب بود و سپس مذهب جعفرى را برگزيد . و از قصايد معروف سيّد حميرى ، قصيدهء مذهّبيّه اوست كه شريف مرتضى علم الهدى آن را شرح كرد و مروان بن ابى حفصه ( كه خود در طبقهء شاعران توانگر بود ) به هر بيت آنكه رسيد گفت : « منزّه است خدا ! چه اندازه اين نظم شگفت‌انگيز است » . و هم عتبى قصيدهء لاميّهء سيّد را كه مطلعش اين است :
هل عند من احببت تنويل * ام لا فان اللوم تضليل
خواند تا به اين دو بيت رسيد :
اقسم باللّه و آلائه * و المرء عمّا قال مسئول ان علىّ بن ابى طالب * على التقى و البر مجبول
گفت : « اين است شعرى كه بىپرده بر دل آيد » . و سيّد در سال 173 در بغداد درگذشت ، اشراف بغداد هفتاد كفن براى او فرستادند . هارون الرشيد همه را رد كرد و از مال خود او را كفن كرد و مهدى عبّاسى بر او نماز خواند .

حنّائى :

با كسر اوّل و تشديد نون منسوب است به حنّاء و آن برگى است سبز كه آن را كوبند و سايند و خمير كنند و دست و پا و مو را به آن خضاب كنند و فارسيان آن را حنا گويند بر وزن قبا و اين نيز نوعى از تفريس است . و حنّائى كسى را گويند كه حنّاء بفروشد و آن لقب جمعى از محدّثان است كه پيشهء حنّافروشى داشته‌اند و ابن حنّايى كنيت حسن بن على قسطنطينى است در شمار كاتبان و مترسّلان و اديبان و صاحب كتاب در تذكرهء شعراى دولت عثمانى از آغاز استقلال دولت عثمانى تا عصر خود و در سال 1012 درگذشت .

حنّاط :

با فتح و تشديد نون گندم‌فروش را گويند . نيز كسى كه حنوط فروشد و حنوط هر چيز خوشبويى است كه بدن مردگان را به آن شويند تا مانع رسيدن عفونت به دماغ باشد و مسلمانان كافور را به كار برند . و « حنّاط » لقب جمعى از محدّثان است ازآن‌روى كه پيشهء گندم‌فروشى و يا
راهنماى دانشوران در ضبط نامها ، نسبها و نسبتها ( فارسي ) — صفحة 215 | سيد على اكبر برقعى قمى