امام حسن عليه السّلام به معاويه نوشت اين قسمت مسطور است كه معاويه ! تو آنى كه عمرو بن حمق آن بندهء شايسته كارى را كشتى كه صحبت پيغمبر صلى اللّه عليه و آله را دريافت و عبادت ، بدنش را فرسوده و نزار و رنگش را زرد كرده بود ازآنپس كه او را امان دادى و پيمانها بستى و هرگاه چنان پيمان و عهد را با پرندهاى بسته بودى آن پرنده آشيانهء خود را ترك كردى و فراسوى تو شتافتى .
حمل :
با فتح اوّل و دوّم به معنى برّه از اعلام است و نام دو تن صحابى .
حمنن :
بر وزن جعفر نام حمنن بن عوف زهرى صحابى است كه شصت سال در جاهليّت و شصت سال در اسلام زيست و حمنن مخفّف حمنان است به معنى كنههاى ريز . نيز دانههاى انگورهاى خرد در ميان دانههاى كلان .
حموى :
با فتح اوّل و دوّم منسوب است به حماة و آن از شهرهاى شام است و جمعى بسيار از اعلام دانشمندان از آن شهر برخاستهاند مانند :
ابو عبد اللّه شهاب الدّين ياقوت بن عبد اللّه رومى حموى كه در ريشه از مردم روم بود و در شهر حماة از مادر بزاد و در كودكى اسير گرديد و عسكر بن ابى نصر ابراهيم كه از بازرگانان بغداد بود ، او را بخريد و چون دانش و خطّى نداشت او را به آموزگار سپرد تا از خطّ او در كار تجارت سود برد .
ياقوت غير از خطّ و حساب ، علوم ادبيّه را نيز فراگرفت و ازآنپس به كار بازرگانى پرداخت و به جزيرهء كيش و عمان به دستور كارفرمايش سفر كرد لكن اين كار چندان نپاييد و از رنجشى كه ميانشان پديد گرديد كار به آزادى ياقوت كشيد و به كار رونوشت كتاب پرداخت و از مزد آن معاش كرد و از اين رهگذر اطّلاعات بسيارى به دست كرد و عسكر نيز بر سر مهر شد و باز او را به كار تجارت خود گماشت و به جزيرهء كيش او را فرستاد امّا هنگامى كه ياقوت از سفر برگشت عسكر مرده بود و از اموالى كه در دستش بود چيزى به بازماندگان عسكر داد و با بقيّت اموال تجارت كرد و به تجارت كتاب نيز پرداخت و ازآنجاكه كتب خوارج را خوانده بود علىّ بن ابى طالب عليهما السّلام را دشمن گرفت و در بازار دمشق با كسى كه مهر على عليه السّلام را داشت مناظره كرد و در ميان گيرودار سخنى گفت كه آتش بر جان طرف پاشيد و شرارهء آن به ديگر دوستان على عليه السّلام رسيد و جنبشى كردند و شهردار دمشق نيز بر آن سر شد كه او را دستگير كند ، ياقوت خود را از شهر در پوشيدگى بيرون كشيد و بگريخت و از شهرى به شهرى ديگر رفت و چندى در مرو زيست و ازآنجا به خوارزم رفت و با طغيان مغول سال 612 روبهرو شد و ازآنجا نيز بگريخت و خود را با رنجهاى فراوان به حلب رسانيد و در آنجا بماند تا در سال 626 درگذشت و مصنّفاتى از او ماند ، از جمله :
معجم البلدان ( و اين كتاب را صفى الدّين بن عبد الحق متوفّى 739 مختصر كرد و آن را مراصد الاطّلاع على اسماء الامكنة و البقاع نام داد ) و كتاب معجم الادباء و كتاب معجم الشعراء و كتاب المشترك وضعا المختلف صقعا و كتاب المبدأ و المآل در تاريخ و كتاب الدول و كتاب المقتضب فى النسب ( در انساب عرب ) و كتاب اخبار المتنبّى و غير اينها . و مانند :
جمال الدّين يوسف بن حسن بن محمّد بن حسن بن مسعود بن على حموى در طبقهء اديبان و نحويان