كه در سال 80 از مادر بزاد و چهار تن از صحابه را بديد انس بن مالك و عبد اللّه بن ابىّ و سهل ابن سعد ساعدى و ابو الطفيل عامر بن وائل و در استنباط احكام راه رأى و قياس را سپرد و چنين گويند كه با وضوى نماز خفتن ( عشا ) چهل سال نماز صبح را خواند و شب را به خواندن قرآن به پايان برد آن هم تمامت قرآن ، آن هم در يك ركعت از نماز و هفت هزار قرآن در سرزمينى كه جان داد خواند و در سال 150 درگذشت و در مقبرهء خيزران به خاك رفت . و در سال 459 شرف الملك ابو سعد محمّد بن منصور خوارزمى ( كه از طرف ملكشاه سلجوقى منصب استيفا داشت ) مرقد ابو حنيفه را بنا نهاد و در جنب آن مدرسه ساخت . نگارنده گويد : « نزديك به نيمى از سنّيان پيرو ابو حنيفهاند و با لقب حنفى مذكورند و نبايد پيوند با حنيفة بن لجيم پدر قبيلهء مشهور عرب را با نسبت به ابو حنيفه درهم آميخت و بايد هركدام را جدا گرفت مانند : احمد بن محمّد ابن عبد اللّه دمشقى حنفى معروف به ابن عربشاه كه با سه زبان تازى و فارسى و تركى كتابها پرداخت ، مانند : كتاب عجائب المقدور فى اخبار نوائب تيمور ( و اين كتاب را اديب توانا مرتضى معروف به نظمىزادهء بغدادى در سال 1110 به تركى ترجمه كرد ) و نيز كتاب فاكهة الخلفاء و مفاكهة الظرفاء و كتاب مرزباننامه و غير اينها و متوفّى 854 منسوب به ابو حنيفه است نه حنيفه . نيز بايد دانست كه در نسبت مردان ، حنفى و در نسبت زنان ، حنفيّه گويند و امّا محمّد حنفيّه فرزند امير مؤمنان ، حنفيّه وصف مادر او خوله است دختر جعفر و محمّد را با پيوند مادر خواندند .
حنّه :
با فتح و تشديد به معنى مهربان بودن از اعلام است و نام مادر مريم . « 1 »
حنيش :
بر وزن زبير مصغّر حنش به معنى گرزه مارك نام نياى ابو القاسم عبد الصمد بن احمد ابن حنيش خولانى حمصى است در طبقهء نحويان و اديبان و اين دو شعر از اوست :
لا و حسن الانصاف بالآلاف * و تصافى الاحباب بعد التجافى
ما شربت السلاف لكن ابيا * تك قامت عندى مقام السلاف
حنيف : بر وزن زبير مصغّر حنف به معنى كژى پا . نيز راستى دين از اعلام است و نام پدر سهل بن حنيف صحابى انصارى است كه در تمام مشاهد با پيغمبر صلى اللّه عليه و آله و سلم بود و هم در بصره از طرف امير مؤمنان عليه السّلام والى بود و در سال 38 درگذشت و امير مؤمنان عليه السّلام بر او نماز خواند .
حنين :
بر وزن زبير مصغّر حن به معنى مهربانك از اعلام است و نام حنين كفشگر كه بدان مثل زنند و گويند رجع بخفى حنين يعنى با دو موزهء حنين برگشت و داستانش اين است كه اعرابى از حنين كفشى خريدن خواست امّا پس از گفتا گفت « 2 »
هامش
( 1 ) - حنّه : با همان ضبط نام مادر حضرت مريم عليها السّلام .
در قرآن كريم با لفظ امرأة عمران ياد كرده مىشود . وى همشيرهء ايساغ زوجهء حضرت زكريّا بود ( لغتنامه / دهخدا : 20 / 822 ) .
( 2 ) - گفتگو كه بر سر زبانهاست غلط و درست آن گفتا گفت است مانند بردابرد و رفتارفت و گيراگير و آن كلمه را در جايى به كار بردند كه سخن ميان دو كس باشد چونان كه هر دو بگويند امّا به ترتيب و گرنه غوغا باشد و غوغا سخن دو يا چند كس است كه درهم افتد ( مؤلّف ) .