نزديك گرفت و كنيزى كه صاحب نام داشت به او بخشيد و اين ابيات نمونهء نظم اوست كه به علىّ ابن يحيى نوشته است :
من عذيرى من ابى حسن * حين يجفونى و يصرمنى
كان لى خلا و كنت له * كامتزاج الروح بالبدنى
فوشى واش فغيره * و عليه كان يحسدنى
إنما يزداد معرفة * بودادى حين يفقدنى
و نيز ابن حمدون كنيت بهاء الدّين ابو الفضل محمّد بن حسن لغوى است كه در دربار خلفا مكانتى يافت و به كافى الكفات ملقّب گرديد ولى سپس المستنجد از وى برنجيد و او را در زندان افكند و در زندان سال 562 درگذشت . و از اوست كتاب التذكرة در لغت .
حمدونة :
با ضبط پيش با زيادتى تا در آخر آن از اعلام زنان است و نام حمدونه دختر زياد بن تقى وادى آشى اندلسى است . و بعضى نام او را به جاى حمدونه ، حمده نوشتهاند . حمدونه در شمار زنان ادبدوست و سخنپرور و نظمگستر بود چندانكه او را خنساء مغرب گفتند . و از اوست :
و لما ابى الواشون الا فراقنا * و ما لهم عندى و عندك من ثار
و شنوا على اسماعنا كل غارة * و قل حماتى عند ذاك و انصارى
غزوتهم من مقلتيك و ادمعى * و من نفسى بالسيف و السيل و النار
حمدونى : منسوب است به حمدون نام نياى محمّد بن بشر حمدونى سوسنجردى از شاگردان ابو سهل نوبختى و خود در شمار متكلّمان و صاحب كتاب المقنع در امامت و كتاب المنقذ نيز در امامت .
حمدويه :
مركّب است از دو كلمهء حمد و ويه و گذشت كه ويه كلمهء تحسين و اعجاب است و آن از اعلام است و نام حمدوية بن نصير شامى است از ثقات محدّثان اماميّه و ابن حمدويه كنيت شمر بن حمدويه مروى است در شمار اديبان و لغويان و صاحب كتاب غريب الحديث و كتاب الجبال و الاودية و كتابى در لغت كه از حرف جيم آغاز كرد و نيكوكتابى بود امّا از اين كه نسخت آن را برگيرند بخل ورزيد و پس از مرگش پاك از ميان رفت .
حمديس :
بر وزن پرويز نام نياى ابو محمّد عبد الجبّار بن ابى بكر بن محمّد بن حمديس ازدى صقلى است معروف به ابن حمديس در طبقهء شعراى نيكوپرداز و شيرينسبك و از كودكى به نظم شعر پرداخت و روزگارى در اندلس به سر برد و در سال 527 درگذشت و ديوان شعرى از او بر جاى ماند و اين ابيات نمونهء قدرت اوست :
و مطرد الاجزاء يصقل متنه * صبا اعلنت للعين ما فى ضميره
جريح به اطراف الحصى كلما جرى * عليها شكى او جاعه بخريره
كان حبابا ريع تحت عبابه * فاقبل يلقى نفسه فى غديره
كان الدجى خط المجرة بيننا * و قد كللت حافاته ببدوره