حليس :
بر وزن زبير مصغّر حلس به معنى مهتر مردم و حليس به معنى مهترك مردم و آن از اعلام است و نام چند تن صحابى و امّ حليس كنيت پيرزنى است كه رؤبة بن عجّاج اين شعر را در وصف لاغرى او گفته است :
ام الحليس لعجوز شهربة * ترضى من اللحم بعظم الرقبة
يعنى امّ حليس پيرزن سالخوردهاى است نزار كه از گوشت بدن به استخوان گردن خرسندى دهد و امّ حلس به معنى مادهخر است .
حليمى :
با فتح اوّل و كسر دوّم لقب قاضى لطف اللّه بن ابو يوسف است در شمار دانشمندان و اديبان و شاعران تركيهء كنونى و عثمانى پيش و صاحب كتاب القاسميّه معروف به فرهنگ حليمى كه لغت تركى به فارسى است و كتاب بحر الغرائب و كتاب نثار الملك به نام بايزيد بن سلطان محمود و در سال 872 آن را به پايان رسانده است و ديوان شعر به زبان فارسى و حليمى تخلّص كرده است .
حمّاد :
با فتح و تشديد به معنى بسيار ستاينده از اعلام است و نام حماد عجرد در طبقهء شاعران توانا و در عجرد بيايد و نام حماد بن ميسرة بن مبارك ديلمى كه در راويه بيايد و ابن حماد كنيت ابو الحسن علىّ بن عبيد اللّه بن حماد عدوى است و در عدوى بيايد « 1 » و حمادة با زيادتى تا در آخر آن از اعلام زنان است و نام حماده دختر رجاء بن زياد در شمار محدّثات .
حمار : با كسر اوّل بر وزن كنار به معنى خر از اعلام است و نام حمار بن مالك از مردم عاد كه در كفر به او مثل زنند و گويند اكفر من حمار ؛ كافرتر از حمار . و داستانش اين است كه چهل سال خدا را پرستيد و ازآنپس پسرانش ( كه ده تن بودند ) براى شكار به صحرا و كوه رفتند و صاعقه فرارسيد و همگان را بسوزانيد و حمار خبر آن را شنيد و گفت : « به خدايى كه فرزندانم را بكشد و بسوزاند كافرم » . و از پرستش وى روى برتافت . و ذو الحمار لقب اسود عنسى است و در ذو الحمار بيايد . و حمّار با فتح و تشديد كسى را گويند كه خر به كراى دهد و چنان كسى را فارسيان خربنده گويند و آن لقب داود بن سليمان بن حمّار كوفى است در شمار محدّثان اماميّه .
حمار عزير :
حمار بر وزن كنار و عزير بر وزن زبير به معنى خر عزير و آن لقب ابو العبّاس احمد بن عبيد اللّه بن محمّد بن عمّار ثقفى است در شمار اديبان و مورّخان و صاحب كتاب المبيضة در مقاتل الطالبيّين و كتاب الانواء و كتاب مثالب ابى نواس و كتاب اخبار سليمان بن ابى شيخ و كتاب الزيادة فى اخبار الوزراء تأليف ابن جرّاح و كتاب اخبار حجر بن عدى و كتاب اخبار ابى نواس و كتاب اخبار ابن الرومى و مختار شعره و كتاب المناقضات و كتاب اخبار ابى العتاهيه و كتاب الرسالة فى بنى اميّه و كتاب الرسالة فى تفضيل بنى هاشم و مواليهم و ذمّ بنى اميّه و اتباعهم و كتاب الرسالة فى مثالب معاويه و غير اينها و آن لقب را ابن رومى بر وى نهاد ازآنپس كه فقر و تهيدستى گرد ابو العبّاس را گرفته بود و از شدت فاقه در رنج
هامش
( 1 ) - و از آن جمله است : حماد بن سليمان مكنّى به ابو اسماعيل يكى از اعاظم فقها و استاد ابو حنيفه است . -
فقه را از انس بن مالك و حديث را از ابراهيم نخعى اخذ كرد و در سال 120 درگذشت ( لغتنامه / دهخدا : 20 / 789 ) .