ابن ثقيف ثقفى والى عراقين « 1 » كه در سنگدلى و خونريزى شهره است و سال 95 درگذشت . و ابن حجّاج كنيت مشهور ابو عبد اللّه حسين بن احمد بن حجّاج نيلى بغدادى است و در نيلى بيايد . « 2 »
حجّاجى :
با ضبط پيش منسوب است به حجّاج و آن نام قريهاى است از قراى بيهق در ناحيت نيشابور و ابو سعيد اسماعيل بن محمّد حجّاجى نيشابورى در طبقهء فقيهان حنفى و متوفّى 480 بدان منسوب است .
نگارنده گويد : « حجّاج در نام قريهء بيهق فارسى معرّب است » .
حجارى :
با كسر اوّل منسوب است به حجاره و آن شهركيست در اندلس و سعيد بن مسعدهء حجارى در شمار محدّثان و متوفّى 427 بدان منسوب است .
حجّاف :
با فتح و تشديد كسى كه سپر چرمين بىپى و چوب سازد و فروشد و ابو الحجّاف كنيت داود بن ابى عون برجمى كوفى است در شمار محدّثان خاصّه و ابو الحجّاف نيز بنا بر نقلى كنيت رؤبة بن عجّاج شاعر نامور عرب است و بنا بر نقلى ديگر كنيتش ابو الحجّان است و رؤبة بن عجّاج نام دو تن شاعر است و در « رؤبه » بيايد .
حجّال :
با فتح و تشديد آنكس كه حجله ( حجرهء عروس و داماد ) بيارايد و يا آنكس كه خلخال ( پاى برنجن ) بسازد و يا بفروشد و حجل با فتح به معنى پاىبرنجن است و آن لقب ابو يحيى احمد بن سليمان حجّال است در شمار محدّثان اماميّه .
حجّت :
با ضمّ و تشديد جيم به معنى دليل و برهان و آن نام جمعى است و ابن حجّت كنيت احمد بن محمّد قرطبى است در شمار مقرئان و محدّثان و اديبان و صاحب كتاب الجمع بين الصحيحين و كتاب تسديد اللسان در نحو و متوفّى 643 . و نيز ابن حجّت كنيت تقى الدّين ابو بكر بن علىّ بن عبد اللّه حموى است در طبقهء اديبان و شاعران و صاحب كتاب ثمرات الاوراق و كتاب خزانة الأدب و متوفّى 837 . « 3 »
حجر :
با ضمّ اوّل و سكون دوّم در پناه گرفتن و آن نام جمعى از صحابه است . و نيز نام حجر بن عدى كندى تابعى است از خواصّ اصحاب امير المؤمنين عليه السّلام و معروف به حجر الخير كه معاويه او را در مرج عذراء ( نام قريهاى است نزديك شام ) سال 51 بكشت و داستانش دراز و در كتب تاريخ مضبوط است . و نيز نام حجر بن زائدهء حضرمى كوفى است
هامش
( 1 ) - عراقين : به كسر اوّل تثنيه عراق است و آن عبارت از كوفه و بصره مىباشد . عراق نيز دو است عراق عرب و عراق عجم ( لغتنامه / دهخدا :
33 / 145 ) .
( 2 ) - حجّاج بن كثير كوفى ، شيخ طوسى او را در زمرهء رجال شيعه شمرده است و نيز حجّاج بن مرزوق را ( لسان الميزان : 2 / 17 ) .
( 3 ) - حجّت : در اصطلاح محدّثان آنكه بر سيصد هزار حديث با سند و احوال روات آنها احاطه داشته باشد . ( كشّاف اصطلاحات الفنون ) . آنكس كه صد هزار حديث را متنا و سندا از برداشته باشد ، حافظ خوانند و كسى كه سيصد هزار آنچنانى از بر دارد حجّت و كسى كه همهء احاديث را از بر دارد ، حاكم خوانند ( ريحانة الأدب : 2 / 9 ) .