حبابه :
با فتح اوّل بر وزن سحابه مؤنّث حباب نام امّ الندى حبابة دختر جعفر اسديّه والبيّه است مشهور به حبابهء والبيّه كه در تشيّع قدمى ثابت داشت و هم در طبقهء محدّثات است . و حبّابه با فتح و تشديد از نامهاى متعارف زنان است . « 1 »
حبابى :
با فتح اوّل و تخفيف باى ابجد منسوب است به حباب و آن نام نياى سوّم احمد بن ابراهيم ابن حباب خوارزمى است در طبقهء محدّثان .
حبّال :
با فتح و تشديد با ، رسنباف و رسنفروش را گويند و آن نام ابو المظفّر حبّال بن احمد ترمذى است در طبقهء فقهاى حنفى و در شمار واعظان و اندرزدهان . گويند : « وعظش نيكو بود و مردم را فايدت رسانيد » . « 2 »
حبّان :
با ضمّ و تشديد ، جمع حب به معنى دانه نام حبّان بن منقذ صحابى است و حبّان با فتح و تشديد نام جمعى از محدّثان است و برآمدهشكم را حبّان گويند . « 3 »
حبّانى :
با كسر و تشديد منسوب است به حبّان و آن نام محلّتى بوده است در نيشابور و محمّد بن جعفر بن عبد الجبار حبّانى در شمار محدّثان بدان منسوب است .
حبّه :
با فتح و تشديد و در آخر تاى وحدت به معنى تكدانه نام ابو قدامه حبّة بن جوين عرنى است و در عرنى بيايد .
حبحاب :
با فتح اوّل و سكون دوّم بر وزن كم خواب در چندين معنى به كار رفته است : كوتاه ، زشترو ، بدخو و آن نام ابو عقيل حبحاب انصارى صحابى است . و حبحاب همان كسى است كه يك صاع خرماى صدقه آورد و منافقان كار او را عيب و خود او را استهزا كردند و اين آيه فرود آمد :
الَّذِينَ يَلْمِزُونَ الْمُطَّوِّعِينَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ فِي الصَّدَقاتِ وَ الَّذِينَ لا يَجِدُونَ إِلَّا جُهْدَهُمْ فَيَسْخَرُونَ مِنْهُمْ سَخِرَ اللَّهُ مِنْهُمْ وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ .
« 4 »
حبش :
با فتح اوّل و دوّم به معنى نژاد سياه و آن نام جمعى از محدّثان است . و نيز لقب احمد
هامش
و نيز حبّاب بن رئاب عكلى . شيخ طوسى او را در عداد اصحاب حضرت امام صادق عليه السّلام شمرده و گويد او پدر زيد بن حبّاب كوفى بود ( تنقيح المقال :
1 / 249 از ابواب حاء ) .
و نيز حبّاب بن عبد اللّه بن ابى سلّول از صحابه است ( لغتنامه / دهخدا : 19 / 186 ) .
و نيز حبّاب بن قيظى الانصارى اشهلى از صحابه است و در غزوهء بدر شهيد شد ( همان كتاب : 186 ) .
( 1 ) - و نيز حبّابه نام يكى از اصحاب حضرت امام باقر عليه السّلام كه از بركت دست او ، مرض برص ( پيسى ) وى زايل گرديد ( لغتنامه / دهخدا : 19 / 187 ) .
( 2 ) - حبّال : عبد القادر بن عمر بغدادى دانشمند گرانقدر در ادب و تاريخ ، ادب فارسى و تركى نيكو مىدانست . به سال 1030 در بغداد تولّد يافت و در آنجا نشو و نما كرد . به مصر و دمشق و ادرنه رفت و در سال 1093 در قاهره وفات يافت . از تأليفات اوست خزانة الأدب ( در چهار جلد و آن شرحى است بر شواهد شرح كافيه استرآبادى ) و شرح شواهد شافيه و حاشيه بر شرح قصيدهء : بانت سعاد ( تأليف ابن هشام ) و شرح شواهد و شرح تحفة الورديه در نحو ( الأعلام / زركلى : 4 / 41 به نقل از خلاصة الأثر : 2 / 451 ) .
( 3 ) - حبّان بن يسار محدّث است ، وى همان حبّان بن زهير است ( لسان الميزان : 2 / 165 ) .
( 4 ) - « آنهايى كه از مؤمنان اطاعتكار ، در صدقاتشان عيبجويى مىكنند و كسانى را كه ( براى انفاق در راه خدا ) جز به مقدار ناچيز ) توانايى خود دسترسى ندارند ، مسخره مىنمايند ، خدا آنها را مسخره مىكند ( و كيفر استهزاكنندگان را به آنها مىدهد ) و براى آنها عذاب دردناكى است » ، ( توبه : 79 ) .