لقب ابو محمّد حسن بن ابى عقيل عمانى است و در عمانى بيايد .
حذار :
با ضمّ اوّل نام نياى ابو القاسم جعفر بن محمّد بن احمد بن حذار مصرى است مشهور به ابن حذار در طبقهء نويسندگان و شاعران و صاحب ديوان شعر و از اوست :
جاءت بوجه كانه قمر * على قوام كانه غصن
ترنو به عين إذا تعاينها * حسبت ان فى جفونها وسن
حتى إذا ما استوت بمجلسها * و صار فيه من حسنها وثن
غنت فلم يبق فى جارحة * الا تمنت انها اذن
ابن حذار به وزارت عبّاس بن احمد بن طولون قيام كرد لكن چون عبّاس بر پدر خروج كرده بود پدر بر او ظفر يافت و پسر را بر درخت آويخت و دست و پايش را بريد ابن حذار را نيز كشت و سپس مثله كرد و اين قضيّه در سال 267 اتّفاق افتاد .
حذافى :
با ضمّ اوّل و فتح ذال نقطهدار منسوب است به حذافه كه تيرهاى از قبيلهء قضاعهاند و ابن قتيبه در كتاب المعارف گفته كه تيرهاى از قبيله ايادند و ابو يحيى عبد الرحيم بن محمّد بن اسماعيل بن نباتهء حذافى ( كه در نباته بيايد ) به دو منسوب است .
حذام :
با ذال نقطهدار بر وزن قطار به معنى سستپى و ديرخيز و آن نام دختر ريّان بن جسر ابن تميم است همسر سحيم بن صعب شاعر و همان زنى است كه در راستى گفتار به او مثل آرند و سحيم شويش دربارهء سخن وى گفته است :
إذا قالت حذام فصدقوها * فان القول ما قالت حذام
و لو لا المزعجات من الليالى * لما ترك القطاطيب المنام
و سبب اين بود كه عاطس بن حلّاج حميرى كه با عشيرهء حذام معادات داشت با سپاهش بر ايشان بتاخت عشيرهء حذام بگريختند امّا عاطس ايشان را دنبال كرد و پشت سرشان تاختن برد و عشيره بىخبر از كار عاطس بودند . حذام ديد جوقى از مرغان قطا آشيانههاى خود را رها كردند . دانست كه عاطس در دنبال ايشان است و گفت :
الا يا قوم ارتحلوا و سيروا * و لو ترك القطا ليلا لناما
و سحيم شويش آن دو شعر را نظم كرد و بر قبيلهء حذام خواند و ازآنجا كوچيدند و خود را در پناه كوهى كشانيدند و عاطس نيز برسيد امّا بر ايشان از آن روى كه در پناه كوه بودند ظفر نيافت و برگشت و سخن حذام مثل گرديد .
حذيفه :
با ضمّ اوّل و فتح دوّم نام جمعى از صحابه و محدّثان است ، از جمله : حذيفة بن يمان عبسى صحابى مشهور و متوفّى 36 در مدائن و ابو حذيفه كنيت اسحاق بن بشر بن محمّد بن عبد اللّه بن سالم قرشى است صاحب كتاب الفتوح و كتاب الرده و كتاب المبتدا و كتاب الجمل و كتاب الالوية و كتاب صفّين و كتاب حفر زمزم و متوفّى 206 و حذيفه مصغّر حذفه است به معنى زاغ خرد و نيز مرغابى خرد .