حافظ :
با كسر فا به معنى نگهدار و در اصطلاح مقرئان كسى است كه قرآن را به نهاد ( باطن ) سپرد و آن را از روى نهاد خواند و در اصطلاح محدّثان كسى است كه يكصد هزار حديث را با سند آنها به دل سپرد و از دل گيرد و خواند . و از رديف حافظان به معنى اوّل خواجه شمس الدّين محمّد شيرازى است كه حافظ قرآن بود و تخلّص حافظ را ( كه وصف راستين او بود ) براى خود برگزيد . حافظ علوم رسميّه را از اساتيد عصر فراگرفت و ظاهر را به آنها بياراست و مانند ديگر طالبان ، روزگارى به بحث و فحص پرداخت و در مدرسه بزيست و مغز را با قال و قيل مدرسه آشنا ساخت امّا ناگهان برق روح لطيفش درخشيدن گرفت و ابر گهربار طبعش باريدن و اشعارى در نهايت روانى نظم كرد كه خامان را به جوش و پختگان را مدهوش كرد و با آنكه گردش شب و روز هر نوى را كهنه و هر تازهاى را پوسيده كند ، قرنهاست كه بر عمر نظمش گذرد و هنوز همچنان تازه است . و ديوان حافظ گذشته از پرتوى كه از تابش عشق و درخشش عرفان افكند ، مجموعهاى از حكمت و اندرز است و گرانمايه دوست دانشمندم على اصغر حكمت ( كه وزارت به او بالد ) ره را درست شناخت و استادانه دريافت كه ديوان خواجه سلسلة الدروس است و كتابى به نام درسى از ديوان خواجه حافظ پرداخت و آن را دو قسمت بست قسمت نخست را از نظام تربيت و تعليم شروع كرد و قسمت دوّم را به معارف معنوى اختصاص داد و هر قسمت را به عناوينى بياراست و در زير هر عنوان نخست قفل را گشود و ره را نمود و آنگاه به درس دادن پرداخت و اين شعر سرآغاز اشعارى است كه زير عنوان طلب معرفت ( عنوان نخستين ) افتاده است و مانند ستاره درخشد و هنرآموز را نشاط بخشد .
روندگان طريقت به نيمجو نخرند * قباى اطلس آنكس كه از هنر عارى است
حافظ در سال 791 در شيراز به جهان ديگر پيوست و قبرش مزارى مشهور است . و از رديف دوّم جمعى از محدّثان عامّه و خاصّهاند كه ترجمت جمعى از ايشان گذشت و ترجمت گروهى ديگر از ايشان بيايد .
حافظ ابرو :
ابرو بر وزن بدخو و آن لقب شهاب الدّين عبد اللّه بن زين الدّين لطف اللّه بن عبد الرشيد خوافى هروى است از مشاهير مورّخان و صاحب كتاب زبدة التواريخ . حافظ ابرو در هرات از مادر بزاد و در همدان كسب دانش كرد و در لشكركشىهاى امير تيمور با او بود سپس به دربار شاهزادگان تيمورى راه يافت و به اشارت شاهرخ ميرزا به نوشتن تاريخ عمومى پرداخت و آن را بر چهار مجلّد قسمت بست و در سال 834 درگذشت . « 1 »
نگارنده گويد : « چنانكه نوشتم وى را حافظ ابرو نوشتهاند امّا به نظر چنين رسد كه آن سخن از دو روى درست نيست يكى اينكه وى به هيچيك از
هامش
( 1 ) - حافظ ابرو : در دربار امير تيمور بود و در سفرها نيز در ركاب او حركت مىكرد و پس از تيمور نزد شاهرخ منزلتى و الا يافت و همواره در سفر و حضر با او بود . با زبانهاى عربى و تركى آشنايى داشت و از طبع شعر نيز برخوردار بود . از اوست : كتاب جغرافيا و كتاب ذيل ظفرنامه شامى و كتاب تاريخ شاهرخ و كتاب ذيل جامع التواريخ رشيدى و كتاب سر بداريّه ( لغتنامه / دهخدا : 19 / 106 ) .