تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راهنماى دانشوران در ضبط نامها ، نسبها و نسبتها ( فارسي ) — صفحة 171

مساهمون:

ص١٧١
لو لا ابنة الشيخ ما استوزرت ثانية * فاشكر حرا صرت مولانا الوزير به
و ابن جهير در سال 483 در موصل درگذشت .

جهيش :

با ضمّ اوّل و فتح دوّم مصغّر جهش نام جهيش بن اويس نخعى صحابى است و معنى جهش گذشت .

جهيم :

بر وزن جهيش مصغّر جهم نام جهيم ابن جعفر بن حيّان است از محدّثان اماميّه . و نيز نام جهيم بن صلت قرشى صحابى است و معنى جهم نيز گذشت .

جياسرى :

با فتح اوّل و كسر سين بىنقطه منسوب است به جياسر و آن قريه‌اى است در ناحيت مرو و ابو الخليل عبد السلام بن خليل مروزى جياسرى تابعى بدان منسوب است .

جيّان :

با فتح و تشديد ياى حطّى معرّب كيان فارسى است به معنى بزرگان جمع « كى » و از همين معنى است كيخسرو و كيقباد يعنى خسرو بزرگ و قباد بزرگ و آن نام نياى ابو منصور محمّد بن علىّ بن عمر ابن جيّان رازى است در طبقهء اعاظم لغويان و اديبان و صاحب كتاب الشامل در لغت و شرح الفصيح و كتاب ابنية الافعال و كتاب انتهاز الفرص فى تفسير المقلوب من كلام العرب . ابن جيّان در ابتدا نديم صاحب بن عبّاد بود امّا از صاحب برميد و به اصفهان رفت و گرفتار عشق پسر بچهء زيبايى ( كه او را بركانى « 1 » گفتند ) گرديد . قضا را بركانى آهنگ حجّ كرد ابن جيّان جز اينكه با او به حجّ برود هيچ چاره‌اى نداشت امّا وقتى لباس احرام پوشيد گفت : « اللّهم لبيك لبيك و البركانى ساقنى اليك ؛ بارالها دعوتت را اجابت كردم و به زيارت خانه‌ات آمدم امّا بركانى مرا آورد » . و سپس به فراق بركانى دچار گرديد و اين دو شعر را به او نوشت :
يا وحشتى لفراقكم * أ ترى يدوم على هذا الموت و الاجل المتا * ح و كلّ معضلة و لا ذا
جيّانى : با فتح و تشديد منسوب است به جيّان و آن شهرى است در اندلس و جمعى از دانشمندان به آن منسوبند ، از جمله : جمال الدّين ابو عبد اللّه محمّد ابن عبد اللّه بن مالك طائى جيّانى اندلسى شافعى معروف به ابن مالك كه در جيّان از مادر بزاد و در دمشق علوم ادبيّه را فراگرفت و در حلب روزگارى بزيست و بساط تدريس بگسترانيد و باز به دمشق برگشت و در مدرسهء عادليّه از بناهاى ملك عادل برادر سلطان صلاح الدّين منصب تدريس يافت . ابن مالك در نحو و صرف و لغت و حديث و اشعار عرب و قرائت بارع بود و به مطالعهء كتاب رغبتى فراوان داشت و اوقاتش به تدريس و تصنيف و عبادت گذشت و كتابها پرداخت ، از جمله : كتاب الالفيّة فى تدوين المقاصد النحويّه ( و بر اين كتاب فضلا شرحها نوشته‌اند ) و شرح تسهيل و شرح جزوليّه و نظم الفوائد و غير اين‌ها . و بعضى از افاضل نامهاى مصنّفات وى را نظم كرده است بدين مطلع :
سقى اللّه رب العرش قبر ابن مالك * سحائب غفران تغاديه هطلا
و پايان نظم اين است :
هامش
( 1 ) - بركانى : با فتح اوّل و دوّم و سوّم ، اين لفظ معرّب است و فارسى آن به نظر نگارنده « برجانى » است به معنى بر جان ، ميوهء دل و گويا از فرط زيبايى او را بر جان لقب دادند و ياى آن تواند خطاب باشد و تواند نسبت ( مؤلّف ) .