جهش :
با فتح و سكون هاى هوّز براى گريستن و زاريدن آماده شدن است و آن از اعلام متعارفه است .
جهشيارى :
با فتح اوّل و سكون دوّم و كسر شين نقطهدار منسوب است به جهشيار نام نياى ابو عبد اللّه محمّد بن عبدوس جهشيارى است در شمار كاتبان و مترسّلان و مورّخان و صاحب كتاب الوزراء و الكتّاب و كتاب ميزان الشعر .
نگارنده گويد : « جهشيار معرّب دهشيار است آنكس كه صحبت دهش را برگزيده است مانند :
بختيار و دانشيار و از نامهاى متعارف فارسيان است » .
جهضمى :
با فتح اوّل و سكون دوّم منسوب است به جهضم بر وزن جعفر و آن نام نياى علىّ بن نصر جهضمى بصرى است در شمار نحويان و از شاگردان خليل بن احمد فراهيدى و رفيق سيبويه و متوفّى 187 و فرزندش نصر بن علىّ بن نصر جهضمى بصرى در شمار فقيهان و محدّثان . خطيب در تاريخ بغداد نوشت كه : « نصر بن على جهضمى از علىّ بن جعفر علوى برادر موسى بن جعفر عليه السّلام حديث كرد كه پيغمبر صلى اللّه عليه و آله دست حسنين عليهما السّلام را گرفت و گفت : كسى كه اين دو را و پدر و مادر اين دو را دوست دارد با من و همسنگ من در درجهام در قيامت خواهد بود و اين خبر به متوكّل رسيد فرمان كرد هزار تازيانه بر او زنند و جعفر بن عبد الواحد آنقدر گفت يا امير المؤمنين ! اين مرد بر روش سنّيان است تا متوكّل از او درگذشت » . و نصر ابن على در سال 250 درگذشت و جهضم در چندين معنى به كار رفته است : 1 - مرد بزرگسر . 2 - گرد روى . 3 - گشادهپهلو . 4 - فراخسينه . 5 - شير بيشه .
جهم :
با فتح و سكون به معنى شير . نيز آنكس كه ناتوان باشد نام جمعى از صحابه و محدّثان است و نام جهم بن خلف مازنى از قبيلهء مازن تميم در شمار راويههاى شعر و معاصر خلف احمر و اصمعى و هر سه تن در معرفت شعر بر يك پايه بودند و جهم بر نظم شعر نيز توانا بود امّا بيشتر اشعارش در وصف پرندگان و خزندگان است « 1 » و ابن جهم ابو الحسن علىّ بن جهم بن بدر بن جهم است از مشاهير شاعران و خود دربارهء شهرتش گفته است :
و ما انا ممن سار بالشعر ذكره * و لكن اشعارى يسير بذكرى
ابن جهم به سرعت آوازهاش در آفاق پيچيد و متوكّل او را نزديك گرفت و در اكرامش كوشيد لكن يافت كه بدخواه مردم است و بسيار سعايت كار بويژه دربارهء علويان ازآنروى او را زندان كرد و پس از يك سال او را براند و از شهر دور كرد . ابن جهم در غزل و نسيب نيز توانا بود و اين اشعار نمونهء قدرت طبع نازكپرداز اوست :
عيون المهابين الرصافة و الجسر * جلبن الهوى من حيث ادرى و لا ادرى
اعدن لى الشوق القديم و لم اكن * سلوت و لكن زدن جمرا على جمر
هامش
( 1 ) - و نيز جهم بن صفوان ابو محرز سمرقندى رئيس مرجئهء خراسان به تهمت فساد عقيده به امر نصر بن سيّار حاكم خراسان در سال 128 كشته شد و فرقهء جهميّه به دو منسوب است . او عقيده داشت كه بنده هيچ قدرتى ندارد بلكه او به منزلهء جماد است بهشت و دوزخ بعد از آنكه بهشتيان و دوزخيان در آنها وارد شدند فنا مىشوند تا آنجا كه هيچكس جز خدا باقى نماند ( الأنساب / سمعانى : 2 / 133 ) .