سلمن و اسلمن القلوب كانّما * تشق به اطراف الردينيّة السمر
خليلى ما احلى الهوى و امره * و اعرفنى بالحلو منه و بالمر
كفى بالهوى شغلا و بالشيب زاجرا * لان الهوى مما ينهنه بالزجر
جهمى : با ضبط پيش منسوب است به ابو جهم ابن حذيفة بن غانم بن عامر نياى ابو عبد اللّه احمد ابن محمّد بن حميد بن سليمان بن حفص بن ابو الجهم ابن حذيفهء جهمى قرشى در طبقهء اديبان و شاعران و نسبشناسان و صاحب كتاب انساب قريش و اخبارها و كتاب المعصومين و كتاب المثالب و كتاب الانتصار فى الرد على الشعوبيّة و كتاب فضائل مصر . جهمى در ريشه حجازى است امّا در عراق زيستن گرفت و براى همان دانشى كه در نسب عرب داشت به دشنام و نكوهش مردم زبان گشود و عمريان و عثمانيان را به باد هجا گرفت و پيشينيانشان را به زشتى نام برد .
يكى از عبّاسيان در آن باره با او سخن كرد جهمى ، عبّاس را نيز به ناشايستگى ياد كرد و خبر آن به متوكّل رسيد و فرمان كرد صد تازيانه او را بزنند و ابراهيم بن اسحاق بن ابراهيم او را تازيانه زد و ازآنپس كه فارغ گرديد جهمى گفت :
تبرى الكلوم و ينبت الشعر * و لكلّ مورد غلة صدر
و اللوم فى اثواب منبطح * لعبيده ما اورق الشجر
جهنى : با ضمّ اوّل و فتح دوّم منسوب است به جهينه پدر تيرهاى از قبيله قضاعه و عبد اللّه بن انيس جهنى ( راوى حديث ليلة القدر در بيست و سوّم رمضان ) به دو منسوب است . و ابن اثير در أسد الغابة نام او را به جاى عبد اللّه جحش نوشته است .
نيز جهنى منسوب است به جهينه و آن قريهاى است در ناحيت موصل و مرج و ابو عبد اللّه حسين بن منصور جهنى ( كه در خميس ترجمتش بيايد ) بدان منسوب است .
جهير :
با فتح اوّل بر وزن امير به معنى مرد زيباروى . نيز كسى كه سزد با او احسان كنند و زنى كه چنان باشد جهيره گويند . و آن نام نياى فخر الدوله ابو نصر محمّد بن محمّد بن جهير موصلى تغلبى است معروف به ابن جهير از وزيران با حزم و تدبير و كاردان و براى نخستين بار وزير ملك الملوك نصر الدوله ابو نصر بن مروان حاكم دياربكر گرديد و امور آن دولت را منظّم و ماليّهء آن را افزايش بخشيد و همين امر سبب شهرت و آوازهاش گرديد و پس از فوت ملك الملوك القائم بامر اللّه عبّاسى او را منصب وزارت داد و او را فخر الدوله لقب داد امّا خواجه نظام الملك طوسى رنجشى از وى داشت و سلطان آلبارسلان را برآن داشت كه القائم بامر اللّه را برآن دارد كه فخر الدوله را از كار وزارت بر كنار كند و كرد . فخر الدوله پسر بزرگ خود عميد الدوله را نزد سلطان آلبارسلان فرستاد و براى خواجه نظام الملك نيز تحف و هدايا فرستاد و زبيده صبيّهء خواجه را خطبه كرد ، ديگربار به وزارت رسيد و ابن هباريّه دراينباره گفت :
قل للوزير و لا تفزعك هيبته * و ان تعاظم و استولى لمنصبه