نيز خواجه شمس الدّين محمّد جوينى صاحب ديوان در شمار اديبان و كاتبان و وزير آباقا خان و اين رباعى را در مرثيت فرزندش بهاء الدّين گفته است :
در ماتم تو چرخ برآمد به خروش * من در غم تو چگونه باشم خاموش
دور تو نبود بستدى جام پدر * اى جان پدر جام پدر كردى نوش
نيز برادر كهترش خواجه عطا ملك جوينى در شمار افاضل اديبان و مورّخان و صاحب تاريخ جهانگشا كه به جهانگشاى جوينى معروف است شامل سه قسمت ، اوّل : در تاريخ چنگيز خان و فرزندان او تاگيوك خان . دوّم : در تاريخ خوارزمشاهيان . و سوّم : در تاريخ اسماعيليان الموت و كتاب تسلية الاخوان كه در پايان عمر در شرح مصائب خود نوشته است . خواجه عطا ملك در روزگارى كه شهر بغداد جزو قلمرو لشكر مغول شد حكمران ايالت بغداد گرديد و در سال 681 درگذشت .
نيز خواجه بهاء الدّين جوينى فرزند خواجه شمس الدّين محمّد كه حكومت اصفهان به وى تفويض شد امّا در سياست خشن بود و بسيار سختگير و از كشتن و مثله كردن بيم و باك نداشت و همين كار به دوران عمر او زود پايان داد . نيز فرزند ديگرش خواجه شرف الدّين هارون جوينى كه در فنّ موسيقى استاد گرديد و در فنون ادب ، بارع و اين دو شعر از اوست :
مرد بايد كه دانش آموزد * تا ز هركس شريفتر باشد
خاك بر فرق مهترى كاو را * آلت خواجگى پدر باشد
نيز سعد الدّين محمّد بن مؤيّد بن ابى بكر بن حسن ابن محمّد بن حمويه جوينى حموى كه در حموى بيايد . نيز معين الدّين آوى جوينى در سلك عرفاى قرن هشتم و صاحب كتاب نگارستان در هفت باب به سبك سعدى و كتاب احسن القصص در شرح و تفسير سورهء يوسف . نيز ابو على حسن بن علىّ جوينى از اساتيد خطّ ، چندانكه پس از ابن بوّاب كسى به خوبى او خطّ ننوشت و هرچه نوشت در پايانش نوشت علىّ بن حسن جوينى آن را نوشت و خطّ را با خود به شهرهاى دوردست برد و آن را به مصر هم رسانيد و شاگردانى در آنجا بپرورانيد و فخر الكتّاب لقب يافت و در مصر سال 586 درگذشت . فخر الكتّاب به نظم شعر نيز پرداخت و اين دو بيت زاهدانه از اوست :
كم كادت الاوطان تشغلنا * بزخارف الدنيا عن اللّه
حتّى تغربنا فكم غير * يقطعن عقل الغافل اللاهى
جهبل : با فتح و سكون بر وزن جعفر به معنى كلانسر ( گندهسر ) ، پير سالخورده ، زن زشتروى ، بز كوهى بزرگ . و آن نام جهبل بن سيف صحابى است كه خبر مرگ پيغمبر را به حضر موت برد . و نيز نام نياى چند تن از فقيهان شام است كه به بنى جهبل ( جهبلزادگان ) مشهورند .
جهجاه :
با فتح هر دو جيم و سكونهاى هوّز نام جهجاه بن سعيد غفّارى صحابى است كه با عثمان ابن عفّان حالى كه بر منبر بود درآويخت و عصاى او را شكست و سخنانى اعتراضآميز بر كارهاى او بر زبان آورد . و جهجاه دور نيست كه از دو لفظ جم و جاه مركّب باشد و جاه به معنى شكوه است .