تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راهنماى دانشوران در ضبط نامها ، نسبها و نسبتها ( فارسي ) — صفحة 165

مساهمون:

ص١٦٥

جوهرى :

با فتح و سكون واو منسوب است به جوهر معرّب گوهر و آن هر سنگ بهادار است و جوهرى كسى را گويند كه سنگهاى بهادار را بفروشد و آن لقب جمعى است ، از جمله : ابو نصر اسماعيل ابن حماد جوهرى فارابى از پيشوايان لغت و ادب و با اين وصف از خوشنويسان و خطّش در خوبى ضرب المثل شد . جوهرى علوم ادبيّه را از ابو على فارسى و ابو سعيد سيرافى فراگرفت و ازآنجا به حجاز رفت و با عرب عاربه درآميخت و بلاد ربيعه و مضر را درنورديد و فراوان دانش اندوخت و از سفر دانش‌پژوهى كه فراغت يافت راه خراسان را پيش گرفت و در دامغان ابو على حسين بن على از اعيان كاتبان و از اعلام افاضل از او استفادت كرد و آنگاه او را به نيشابور فرستاد و جوهرى در نيشابور به كار تدريس و تأليف و آموزش خطّ و نوشتن قرآن سرگرم شد و آثار پايدارى بر جاى گذاشت از جمله : كتاب الصحّاح در لغت . گويند : « جوهرى كه از تأليف كتاب صحاح فراغت يافت آن را پيش عربان فرستاد و گفت فرهنگ خود را از بيگانه ( عجمى ) بگيريد » . و جوهرى نخستين كسى است كه الفاظ را مرتّب كرد و به آن نظم داد و كتاب خود را بدان بياراست و پيش از جوهرى ترتيب و نظمى در كتب لغت نبود . و نيز نزديك چهل و پنج هزار شعر عرب در كتاب صحاح آورد و اين كتاب را بعضى از فضلا تلخيص كرد و شواهد و اشعارش را بيفكند و آن را منتخب الصحّاح ناميد و محمّد بن ابى بكر بن عبد القادر رازى آن را مختصر كرد و مختصر كرده را مختار الصحّاح نام داد و جمال الدّين ابو الفضل محمّد بن عمر بن خالد تفرشى آن را فارسى كرد و فارسى كرده را صرّاح ناميد . نيز از آثار جوهرى است مقدّمه‌اى در نحو و كتابى در عروض و در سال وفات جوهرى به اختلاف سخن كرده‌اند و از 333 نوشته‌اند تا 393 . و از جمله : ابو الحسن علىّ بن عبد العزيز ابن مرزبان بن سابور جوهرى بغوى از اعاظم محدّثان و صاحب كتاب المسند كه در مكّه زيستن گرفت و كتب ابو عبيد قاسم بن سلام را بر حجّاج خواند و مزد از ايشان گرفت ، وقتى او را بر اين كار نكوهش كردند گفت : « حاجيان از مكّه روند و مرا ميان دو كوه خشك گذارند و گذرند و از كجا روزى فراهم كنم » . نيز وى حكايت كند كه : « در مسجد الحرام پيش آموزگار خطّم بودم كه دخترك خردسالش به نام وسناء بر او درآمد حالى كه پيراهن حريرى در برداشت او را در كنار خود نشانيد و اين اشعار بخواند :
و ما الوسناء الاشبه در * و لا سيّما اذ البست حريرا فاحسن زيها ثوب نظيف * تكفن فيه ثمّ ارى سريرا تهادى بين اربعة عجال * إلى قبر فتملؤنا سرورا » .
نگارنده گويد : « اين حكايت را نوشتم تا بدانند كه عربان چگونه نظرى با دختران ، آن هم پس از نزديك سه قرن بعد از اسلام داشتند و آن دوشيزه‌اى كه مانند درّ بود ، زيباترين جامه‌هايش را كفن دانست و آنگاه تابوت كه روى دوش چهار تن آن را بيند كه با شتاب آن را به گورگاه ببرند و دل پدرش را از شادمانى پر كنند » . بارى ابو الحسن جوهرى در سال 287 درگذشت . و از جمله : احمد ابن عبد العزيز جوهرى در شمار محدّثان و مورّخان