تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راهنماى دانشوران در ضبط نامها ، نسبها و نسبتها ( فارسي ) — صفحة 164

مساهمون:

ص١٦٤
شاگرد ابو حامد غزّالى و متوفّى 540 بدان منسوب است .

جوسقى :

با فتح اوّل و سوّم منسوب است به جوسق معرّب كوشك ( قصر ) فارسى و آن نام چندين موضع است : 1 - قريه‌اى است از قراى دجيل . 2 - قريه‌اى است از قراى نهروان و از اين قريه است ابو طاهر خليل بن علىّ بن ابراهيم جوسقى در طبقهء مقرئان . 3 - قريهء بزرگى است از قراى بلبيس در مصر . 4 - قريه‌اى است در قيروان . 5 - قريه‌اى است از قراى قزوين و از اين قريه است علىّ بن محمّد جوسقى قزوينى از افاضل محدّثان .

جوغانى :

با ضمّ جيم منسوب است به جوغان و آن قريه‌اى است از قراى جرجان و ابو جعفر احمد بن حسن بن علىّ جوغانى جرجانى در شمار محدّثان بدان منسوب است .

جوفى :

با فتح اوّل منسوب است به جوف و آن نام چندين موضع است و امّا حيّان اعرج جوفى در طبقهء محدّثان به باب الجوف ( كه نام دروازه‌اى است در بصره ) منسوب است .

جوكانى :

با ضمّ اوّل منسوب است به جوكان معرّب اوجان يكى از چهار بخش چهاردانكه در فارس و سه بخش ديگر آن خونكشت و خسرو شيرين و كوشك زن است و ابو سعيد عبد الرحمن ابن محمّد جوكانى در شمار فقيهان و اديبان و محدّثان ( كه پس از ابو اسحاق شيرازى مدرّس مدرسهء نظاميّه بغداد گرديد و در سال 378 درگذشت ) بدان منسوب است .

جون :

با فتح و سكون واو به معنى سياه و سپيد از لغات اضداد است و آن نام جمعى از صحابه و محدّثان است . نيز نام جون بن ابى مالك است كه غلامى سيه‌چرده بود و مملوك فضل بن عبد اللّه بن عبد المطّلب و امير المؤمنين عليه السّلام او را به صد و پنجاه دينار خريد و به ابو ذر بخشيد و به جون غلام ابو ذر شهره شد و با ابو ذر به ربذه رفت و پس از مرگ ابو ذر به امير المؤمنين عليه السّلام پيوست و پس از امير المؤمنين عليه السّلام به امام حسن عليه السّلام و سپس به امام حسين عليه السّلام و در كربلا نيز با امام حسين بود و در سلك شهيدان منظوم گرديد .

جونقا :

با ضمّ اوّل و سكون واو و فتح نون لقب علىّ بن هيثم است از كاتبان ديوان مأمون و از افاضل اديبان و مترسّلان و بيشتر ، الفاظ پيچيده به كار برد و كمتر الفاظ روان تا جايى كه مأمون گفت : « من با همهء مردم به عادت خود سخن كنم مگر با علىّ بن هيثم ، چه وى در اعراب كلمه فرورود و ناچارم در هنگام سخن كردن با او از عادتم در سخن كردن درگذرم » . و داستان رفتن وى را به بازار اسب‌فروشان و سخن كردنش را با اسب‌فروش ياقوت در معجم الادباء و سيوطى در بغية الوعاة آورده است . اسب‌فروش در پايان سخن علىّ بن هيثم گفت : « اين اوصاف اسب پيغمبر است » . نگارنده گويد : « جونقا لفظ عربى نيست بلكه معرّب است و گمانم آن است كه آن معرّب جوانك فارسى باشد و يا معرّب جوانكا با زيادتى الف خطاب فارسى در آخر آن به معنىاى جوانك و علىّ بن هيثم ايرانى است و خود ايرانى بودنش فارسى بودن ريشهء جونقا را تأييد كند » .
راهنماى دانشوران در ضبط نامها ، نسبها و نسبتها ( فارسي ) — صفحة 164 | سيد على اكبر برقعى قمى