پس مكتوب را بست و در ميان عمامه سملق بجاى مكتوب اول گذاشت و از خانه بيرون رفت سملق چون به هوش آمد كسى را نديد در غضب شد ناچار برخواسته بسوى ملك روانه شد ديد ملك بر دشمن ظفر يافته او را رفيقى بود در لشكر ملك چون بملاقات او نائل گرديد احوال از او پرسيد سملق گفت بشارتى دارم كه خداوند متعال او را دو پسر كرامت فرموده رفيق او گفت در ساعت خوشى وارد شدهاى كه ملك بر دشمن ظفر يافته و فتح نمايانى كرده و لا محاله ترا خلعت فاخرى خواهد داد مرا از آن خلعت محروم ننمائى سملق گفت سلطان هرچه به من بخشيد نصف آن را به تو خواهم داد گفت بسيار خوب و بجانب ملك روانه شدند و مكتوب را بدست ملك دادند چون مكتوب را قرائت كرد دنيا در نظرش تيره و تار شد و رنگ او متغير گرديد كان حال احتضار به او دست داد و هى لب بدندان مىفشرد سپس فرمان كرد سملق را كه حامل اين مكتوب بود صد تازيانه بزنند .
سملق گفت ايها الملك اطال اللّه بقائك مرا شريكى است كه بايد پنجاه تازيانه به او زده شود قصه خود را با رفيقش نقل كرد ملك تبسم كرد و از او عفو نمود سپس جواب مكتوب را بدين مضمون نوشت ( يا اماه قد اتانى كتابك و تأملته و فهمت ما فيه و لكن بحقى عليك لا تضيقن صدر الزاهدة فان اللّه يصور فى الارحام ما يشاء ) يعنى اى مادر نامه شما به من رسيد و از مضامين آن اطلاع حاصل گرديد و لكن اى مادر ترا قسم مىدهم كه مبادا سخنى بگوئى كه دل زاهده بشكند صورتبندى در رحمها بدست خداست هر قسم كه مىخواهد صورتكشى مىكند .
سپس مكتوب را خاتم برنهاد و بسملق داد تا بمادرش برساند سملق مكتوب را گرفت و بشتاب بجانب شهر روان گرديد همه جا آمد تا رسيد به مكانى كه زن تاجرزاده از او مفارقت كرد چون بدانجا رسيد ديد بر در خانه ايستاده چون نظرش بر سملق افتاد گفت اى يار بىوفا مرا در انتظار گذاشتى و از پى كار خود رفتى تا بامروز هر ساعت چشمبهراه تو دارم .
سملق از ديدن او خوشحال شد با او داخل خانه گرديد درحال طعامى از براى او حاضر ساخته و بملاعبه و ممازجه پرداخته و بازار بوسه را گرم كرده در آن موقع
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي ) — صفحة 98
مساهمون: شيخ ذبيح الله محلاتى
ص٩٨