تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي ) — صفحة 97

مساهمون:

ص٩٧
فورا از جا برخاست تا توانست خود را مشاطگى كرد و بهترين لباس خود را پوشيد و بر سر راه سملق غلام ملك آمد چون نظرش بر او افتاد نقاب از صورت برگرفت و گيسوان و سروصورت و سينه خود را نمايش داد سملق چون نظرش بر آن شيطان رجيم افتاد دل از دست داد و زانوهاى او سست شد و از رفتن باز ايستاد . گفت اى خاتون آيا ترا حاجتى باشد زن تاجرزاده با هزار غمزه و ناز گفت بلى شنيده‌ام كه بجانب ملك مىروى مرا برادرى است در لشكر ملك اگر ترا زحمت نباشد مكتوبى از من بوى برسانى و خاطر مرا از تشويش خلاص نمائى سملق گفت بديده منت دارم آن مكتوب كجا است گفت اگر شما را زحمت نباشد چند دقيقه در اين خانه استراحت فرمائيد تا من آن را نوشته به خدمت بياورم سملق انگشت قبول بر ديده نهاد و داخل گرديد آن زن او را در جايى كه لائق بود نشانيد و طعامى از براى او حاضر نمود و او مواضع زينت خود را جلوه مىداد و آهسته‌آهسته خود را بنزد سملق كشانيد و زانو به زانوى او نشست سملق چون اين بديد او را در بر كشيد و چند بوسه از لب و دهان او گرفت و جوامع قلبش متوجه به او گرديد زوجه تاجرزاده فرصت غنيمت شمرده شرابى به او داد تا اينكه مست شد چون از هوش برفت آن زن دست فرابرده مكتوب مادر ملك را بيرون آورده پاره نمود و مكتوب ديگر به اين مضمون نوشت ( اعلم ايها الملك ان زوجك الزاهدة قد طلعت خلاف ظنك و قد ولدت ولدين افطسين اسودين كل منها اشبه شىء بالغول و اشبه بسائس الخيل و قد شاع الخبر فى المملكة حتى كثر الكلام فى عرضك و انك ان لم تهلكها تفتضح و قد عرفتك الحال و رأيك اعلا و السلام . يعنى دانسته باش اى پادشاه كه اين زاهده كه اين‌همه او را توصيف مىكردى خلاف آن ظاهر شد هرآينه دو بچه دوقولو از او متولد شده صورت آنها مانند مركب سياه شبيه بغول بيابانى و اشبه ناس بمهتر اسبان و اين خبر در مملكت شيوع پيدا كرده و مردم دربارهء تو و زاهده سخنها مىگويند كه اگر او را هلاك ننمائى خانوادهء سلطنتى همه مفتضح مىشوند اكنون من حقيقت مطلب را به تو فهمانيدم فعلا اختيار بدست تو است و السلام .