تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي ) — صفحة 101

مساهمون:

ص١٠١
از نان و كاسهء از شير و كره براى او فرستاد زاهده از آن تناول نمود و حمد خداى متعال همىكرد در آن موقع جمعى از جهال و جوانان شهر زنى را ديدند بىسرپرست صاحب حسن و جمال بناى اذيت و استهزا گذاشته‌اند زاهده آنها را زجر كرده و بعضى از اهل دانش آنها را بيرون كردند پسرى كه فرزند رئيس بلده بود با سائر رفقاى خود گفت اكنون او را بگذاريد چون شب شود بر سر او خواهيم آمد در آن‌وقت كسى ما را مانع نخواهد شد چون ظلمت شب عالم را فراگرفت پسر رئيس بلده با سائر رفقا به قصد فجور و خيانت و اذيت زاهده به طرف مسجد روانه شدند زاهده چون از حال ايشان مطلع شد سر بسوى آسمان بلند كرد و رفع شر آنها را از خداوند متعال مسئلت نموده در حال در مسجد به روى آنها بسته شد چندانكه خواستند آن را بگشايند ميسر نشد پسر رئيس گفت بيائيد تا از بام بر او وارد شويم پسر رئيس چون بر بام آمد برو افتاد به روى زمين و چند دندهء او درهم شكست اصحاب و رفقاى او همه فرار كردند و او بر زمين مىغلطيد و ناله مىكرد چون صبح شد و مردم از آنجا عبور كردند آن حالت پسر رئيس بديدند به گمان اينكه دشمن با او اين معامله را كرده است پدرش را خبر كردند رئيس بلد بشتاب هرچه تمام‌تر بر سر پسر آمد و از ماجراى او تحقيق كرده پسر براستى قصه را بازگفت كه مرا گمان اين است از دعاى اين زن صالحه كه در اين مسجد است بر سر من چنين آمده است . رئيس بلد درحال بنزد زاهده آمد و زبان بعذرخواهى گشود و شفاى پسر خود را خواستار شد زاهده فرمود او را حاضر كنيد چون او را حاضر كردند زاهده دست بريده خود را بر پشت و پهلوى پسر كشيد فى الفور شفا يافت مردم چون اين بديدند اظهار مسرّت كردند و با همديگر گفتند سزاوار نيست كه مثل همچه صالحه مستجاب‌الدعوه در مسجد خرابه بوده باشد او را بايستى در بهترين منازل خود جاى بدهيم و زنان و كنيزان خود را به خدمتگزارى او سرافراز بنمائيم عرض اين حاجت به خدمت زاهده كردند مقبول نشد و فرمود من از خانه خدا بجاى ديگر نروم رئيس بلد چون ديد زاهده مايل نيست بجاى ديگر برود فرمان داد آن مسجد را با حسن وجه تعمير نمايند و اراضى