خود را جمع كرد آنها را دو قسمت نمود نصف عساكر خود را به سردارى بجانب دشمن از طرف برّ فرستاد و نصف ديگر را خود قائد جيش گرديد و از طرف دريا بجانب دشمن شتاب كرد و مادر و خواهر خود را فوقالعاده چندانكه توانست وصيت نمود در حق زاهده .
و امّا برادر زاهده كه عبارت از تاجرزاده باشد اخبار خواهر را شنيده و اينكه كتمان كرده امر او را تعجب كرد و از صبر خواهر خود بيم آن بود كه از غم و اندوه قالب تهى كند .
و امّا زوجه او چون اخبار زاهده را شنيد و فهميد كه خواهر شوهرش به آن مقام رسيده كه بانوى حرم سلطان شد نزديك بود كه جان بسپارد از حسد در مقابل زحماتى كه كشيد و پسر خود را كشت كه زاهده را هلاك كند اكنون مىبيند كه زاهده روز بروز مقام او بالا مىرود مصيبت او در وقتى بمنتهى درجه رسيد كه شنيد زاهده حامله شده است در اين موقع پيرهزنى را بدست آورد او را زر و مال بسيار بخشيد تا جاسوس باشد و در خانه سلطان راه پيدا كند و همهروزه اخبار زاهده را براى او بياورد چون آن جاسوس خبر آورد كه زاهده وضع حملش شده و يك جفت پسر از او متولد شده مانند قرص ماه دنيا پيش چشمش تاريك شد دود سياه از كاخ دماغش سر بدر كرد .
اما مادر ملك چون ديد زاهده يك جفت پسر زائيده مانند پارهء ماه از خوشحالى در پوست خود نمىگنجيد در حال نامه بدين مضمون به سلطان پسر خود نوشت ( اما بعد اعلم ايها الولد العزيز و الملك السعيد اطال اللّه عمرك ان زوجتك الزاهدة قد ولدت ولدين يزيد نورهما على القمر و هما اشبه الناس بك و سميناهما احسن الاسماء ) يعنى بدان اى فرزند عزيز و اى پادشاه سعادتمند خداوند متعال عمر ترا طولانى بگرداند همانا بانوى حرم تو زاهده يك جفت پسر از او متولد شده مانند پاره ماه و هريك شباهت به تو دارند و بهترين اسمها را براى آنها گزاردهايم سپس غلام ملك را كه سملق نام داشت طلبيد و نامه را به او داد و گفت بشتاب برق و سحاب اين نامه بشارت را بملك برسان در اين موقع پيرهزن كه جاسوس زن تاجرزاده بود بشتاب رفت و قصه را بزن تاجرزاده گفت او هم
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي ) — صفحة 96
مساهمون: شيخ ذبيح الله محلاتى
ص٩٦