تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي ) — صفحة 95

مساهمون:

ص٩٥
بنمايد اگر شما را ميل ديدن او باشد بايستى به خدمت او تشريف ببريد سلطان قبول كرد با وزير بنزد زاهده آمد از نور جمال او تعجبها كردند و او را مقطوع اليدين و الرجلين يافتند سلطان براى اتمام حجت گفت اى زاهده آيا حاجب را مىشناسى او چنان مدعى است كه مالك تو است زاهده گفت ( اعوذ باللّه من أن يكون هو الذى البسنى هذين السوارين فى يدى و الخلخالين فى رجلى ) سلطان دانست كه حاجب دروغ گفت و صاحب بستان راست گفت حاجب را خواست بكشد زاهده شفاعت كرد تا از او عفو كرد و شفاعت زاهدهء را در حق او قبول كرد اين وقت سلطان شيفته و فريفته جمال و كمال و عطوفت و مهربانى و زهادت و عبادت زاهده گرديده با كمال شفقت و مهربانى گفت اى صالحه عفيفه آيا مرا خبر نمىدهى كه كدام ظالم اين‌جور و جفا را بر تو روا داشته تا او را بجزاى خودش برسانم زاهده گفت ( انى جعلت شكواى الى الله لا الى المخلوق ) سپس گفت آيا راضى مىشوى كه من شوهر تو باشم و تو بانوى حرم من زاهده گفت زنى كه هر دو دستها و پاهاى او ناقص باشد بچه كار تو مىآيد سلطان گفت مىخواهم فرزندى از تو بوجود آيد كه عفت و نجابت را از تو ميراث بگيرد و ملك و پادشاهى را از من . زاهده گفت من زنى هستم رعيت‌زاده فقير شب و روز مشغول عبادت پروردگار خود مىباشم مرا با اساس سلطنت چه كار سلطان گفت به خدا قسم دست از تو برندارم زاهده گفت آيا بقهر و غلبه مىخواهى چنين كارى بكنى كه در قيامت مستوجب عذاب خداوند بشوى سلطان گفت هرگز بقهر و غلبه نمىخواهم بلكه ترا تزويج مىكنم بسنت انبياء زاهده گفت خطبه نساء با نساء است و مردان را در اين كار حقى نيست پس مادر و خواهر سلطان بنزد زاهده آمدند و چندان الحاح كردند تا او را راضى نمودند و او را سلطان تزويج نمود سپس او را از آن بستان بحرم سراى سلطان نقل دادند سلطان از قدوم او بسيار مسرور گرديد او را احترام فوق‌العاده نمود و بر سائر زنان خود برترى داد و غالب اوقات در نزد او بسر مىبرد طول نكشيد كه زاهده حامله شد چون شش ماه از حمل او گذشت سلطان را براى او محاربه‌اى پيش آمد با مردم نصارى پس عساكر
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي ) — صفحة 95 | شيخ ذبيح الله محلاتى