تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي ) — صفحة 93

مساهمون:

ص٩٣
و فراشى از اين علفهاى بستان براى من فراهم بنمائى تا در آن ساكن شوم و بعبادت حق مشغول گردم صاحب بستان قبول نمود و برخواست روغن زيت آورده و جاى دست و پاى او را داغ نموده آن را معالجه كرد تا بهبودى حاصل نمود پس طعامى در نزد زاهده حاضر كردند مقدارى تناول كرده و عريشى براى او ساخته و وساده‌اى از حشيش برحسب خواهش او مرتب كرده زاهده در آن عريش مشغول عبادت حق گرديد و از بركت آن زاهده خير و سعادت و وسعت رزق روزى صاحب بستان گرديد و چون جراحت دست و پاى او بهبودى حاصل نمود بر حسن و جمال او افزون گرديد به حدى كه هرگاه بجانب شريعه آب مىرفت نور جمال او بستان را روشن مىكرد . و صاحب آن بوستان را چهار پسر بود و ايشان از حال زاهده و بودن او در آن اطلاعى نداشتند چون به حال او مطلع گرديدند طمع در او بستند و پسر بزرگ به برادران ديگر گفت امشب بنزد اين زاهده مىرويم و كام دل از او مىگيريم اين سخن به گوش زاهده رسيد صاحب بستان را از ماجرا خبر كرد و اشگ از ديده‌هاى او فروريخت حال حزن‌انگيز صاحب بستان را بهيجان آورد پسرهاى خود را طلبيد و قسم ياد كرد كه اگر يكى از شماها جانب اين زاهده قدم بردارد هرآينه سر از بدنش بردارم و زاهده را برداشته از اين بستان مىبرم و شما را از مال خود محروم مىنمايم پسرها قسم ياد كردند كه هرگز متعرض نشويم زاهده فارغ البال سوى آن بستان مشغول عبادت بود تا اينكه در فصل بهار سلطان آن بلاد بعنوان گردش و سياحت و تفريح عبورش بر در آن بستان افتاد وزير خود را گفت كه مرا ميل اين است كه در اين بستان مقدارى گردش بنمائيم و از عجائب قدرت بارى تعالى عبرتى بگيريم و از ديدن گلها و رياحين ما را فرحى حاصل شود پس سلطان با وزير و سائر عساكر داخل بستان شدند صاحب بستان بشتاب بنزد زاهده آمد و او را از ماجرا خبر كرده و گفت اكنون چاره اين است كه ترا در اين خانه كه هيزم و كاه مىريزيم و مهجور است پنهان كنم مبادا از سلطان و لشكر او صدمه بشما برسد زاهده گفت اختيار با شما است . پس او را برداشت و در همان حجره كه انبار هيزم و كاه بود پنهان كرد و در آن