زن آمد بر سر گهواره بچه خود را ذبح كرد كان رحم و ايمان از دل او بر طرف شده بود به كلى .
اين وقت سر فرزند را در ميان ساروقى بسته و بمعاونت كنيز از سطح بستان باطاق خواهرشوهر خود آمده عابده زاهده را در خواب ديد كارد خونآلود را در زير سر او نهاده و دروديوار حجرهء او را خونآلود كرده و سر آن طفل را در كنار حجره او ميان ساروق بسته در زاويه نهاده و كنيز را گفت اين امر را مخفى بدار چون بحجره معاودت كرد از قتل پسر نادم شد ولى پشيمانى سودى نداشت چون صبح شد شوهرش به خانه آمد احوال پسر پرسيد زن گفت ميان گهواره است شوهر بر سر گهواره آمد جثه پسر را بىسر ديد نعره بزد و بىهوش شد چون به هوش آمد گفت من خواب هستم يا بيدارم اين چيست كه من مىبينم آيا اين جثّه خونآلود فرزند من است آيا اين تن بىسر فرزند من است يا خواب هولناكى است كه من در او هستم همى لطمه بر صورت زد تا اينكه ثانيا بىهوش شد زن او هم كه مادر طفل باشد ضجّه كشيد و گريبان دريد شوهر از كنيزان احوال پرسيد گفتند ندانيم ديشب اين طفل سالم بود سپس براثر خون يافتند تا به حجره زاهده كارد خونآلود را از زير سر او بيرون آوردند و سر او را در حجره او يافتند و دروديوار حجره را خونآلود ديدند .
زن گفت پسر مرا نكشته است مگر خواهر تو و شاهد بر اينكه اصلا بمبارك باد من نيامد و پا در حجره من ننهاد و در هنگام وضع حمل من به سروقت من نيامد اين كاشف از نهايت بغض و عداوت اوست نسبت به من تاجرزاده گفت لب فروبند خواهر من هرگز مرتكب چنين جنايتى نخواهد شد اين چه سخن است كه تو مىگويى او شقيقه من از يك پدر و مادر كمال شفقت و مهربانى را با من دارد چگونه معقول است طفل بىگناه پسر برادرش را بقتل برساند هرگز اين نخواهد بود زن گفت به خدا قسم پسر مرا نكشته است مگر خواهر تو ، تاجرزاده در غضب شد حال جنون به او دست داد ديوانهوار بحجره خواهر دويد احوال پرسيد جواب نشنيد زاهده روى از عبادت خود نگردانيد تاجرزاده گفت چرا جواب نمىدهى هم جوابى نشنيد داغ فرزند عزيز از يك طرف بىاعتنائى
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي ) — صفحة 91
مساهمون: شيخ ذبيح الله محلاتى
ص٩١