تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي ) — صفحة 90

مساهمون:

ص٩٠
داد تمام تجار را وليمه داد و به فقرا و مساكين احسانها نمود و آنها را از جامه و كسوه و نقد برخوردار ساخت و سه دايه براى تربيت پسر مهيا ساخت يكى تركيه يكى فارسيه و يكى عربيه فرمان كرد كه در تربيت پسر كوتاهى نكنند و هركدام لغت خود را به او تعليم نمايند . چون دو سال از سن پسر گذشت و هنوز زن تاجرزاده نمىدانست كه تاجرزاده خواهرى دارد روزى پسر را بر دوش خود سوار كرده در اطراف خانه گردش مىكرد عبورش افتاد بر در بستان كه او را با گل و خشت گرفته‌اند گفت پس راه اين بستان از كجا است چرا او را با خشت و گل بسته‌اند از كنيزان جوابى نشنيد در سؤال اصرار كرد يكى از جوارى گفت اى خاتون سيد ما گفته است كه حكايت اين بستان مخفى باشد و قصه او را از شما پنهان داريم اين سخن بر حرص او افزود و كاملا مطلب را عقب كرد كه حكايت را بداند و از كمال غضب گفت چنان مىفهمم كه سيد شما زنى غير از من دارد و او را در اين بستان جاى داده اگر اين محقق شود او را به بدترين وجهى خواهم كشت يكى از كنيزان بر آقاى خود ترسيد حقيقت حال را شرح داد گفت اى خاتون آقاى ما زنى غير شما ندارد ولى خواهرى دارد زاهده عابده متقيه در گوشه اين بستان عزلت اختيار كرده و شب و روز مشغول عبادت خود مىباشد . زن از شنيدن اين كلمات يك هيجان عصبى فوق‌العاده به او عارض شد گفت معلوم من شد كه اين خواهرشوهر من دشمن من است چه آنكه بمبارك باد من نيامد و خود را به من معرفى نكرد و هنگام وضع حمل من نيامد و قدم در خانه و اطاق من نگذاشته او را لامحاله هلاك خواهم كرد او را گفتند اى خاتون او عزلت اختيار كرده و با كسى دشمنى ندارد و با كسى معاشرت نمىكند زن تاجرزاده چون ديك به جوش آمد كنيزان را مرخص كرده و راه بستان را پرسيد گفتند كه راهى ندارد مگر از سطح آن بستان در آن موقع يكى از كنيزان را محرم اسرار خود قرار داد او را گفت من مىخواهم خواهر شوهر خود را هلاك بنمايم بواسطه عداوتى كه با من دارد و بر من حسد مىبرد البتّه مىبايد در اين كار مرا مساعدت بنمائى سپس صبر كرد تا ظلمت شب عالم را فروگرفت