تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي ) — صفحة 87

مساهمون:

ص٨٧
اكابر و اعيان بشمار مىرفت در هنگام وفات فرزند خود را طلبيد و بعد از پند و اندرز گفت اى ميوه دل من و نور چشمان من ترا وصيت مىكنم بتقوى و پرهيزكارى اى فرزند قبر خانه است كه ناچار در او بايد داخل شد ياد مرگ بسيار بكن كه كثرت ياد مرگ انسان را مانع مىشود از اينكه در دنيا حريص بشود و بجمع مال پردازد و آن‌كس كه هميشه ياد مرگ مىنمايد بقليلى از مال دنيا خوش‌دل و كسى كه مرگ را فراموش كند از مال دنيا سير نشود در موقعى كه آدمى بكوتاهى عمر خود بنگرد در دنيا زاهد شود اى فرزند همانا اجل من نزديك شده و پيمانه من سرآمده ترا وصيت مىكنم بطاعت و بندگى خداوند متعال و مرا جز تو و خواهرت وارثى نيست و آنچه از نقد و اثاثيه و عقار و بساتين و غلام و كنيز همه را مخصوص تو قرار دادم و خواهرت زاهده عابده او را رغبتى به دنيا و زخارف آن نيست مال او در دست تو باشد هرگاه از تو طلب كند با تمام ميل و رغبت و احترام به او بپرداز مبادا از مشورت او روى بگردانى مبادا او را برنجانى ترا معين و ياور و ناصر او قرار دادم مبادا از حال او غفلت بنمائى پسر انگشت قبول بر ديده نهاد چون پدر بجوار رحمت حق پيوست پسر بمراسم عزادارى تا چهل روز قيام نمود سپس باشارهء تجار و دوستان پدرش در دكان تجارت نشست و مشغول بيع و شرا بود روزى بديدن خواهر آمد ديد اين اشعار مىخواند
ألايا أيّها المغرور سهلا * لقد اوقعت في حفر العناء على من تدوم في أمل و حرص * و أنت تخوض في بحر الخطاء
مقدارى نزد خواهر نشست و از او دلجوئى نموده سپس رفت سر دكان خود بناگاه ديد پير زالى عصازنان با قد خميده نمودار شد و توجهى بدكان تاجرزاده نموده و آن دكان را وجه مقصود خود قرار داده بالاخره با يك قيافه بشاشى آمد تا در دكان تاجرزاده نشست بنا كرد با كمال خرّمى صحبت كردن و تفتّش حال تاجرزاده نمودن گاهى در خلال صحبت خود قيمت اجناس و قماشهاى دكان را مىپرسيد از آن جمله پرسيد تو پسر فلان تاجر نيستى گفت بلى گفت عيال اختيار كرده‌اى يا نه گفت من هنوز عيال اختيار نكرده‌ام پيرزن گفت آيا حيف نيست جوانى خود را عبث تلف مىنمائى كه با اين ثروت